جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

دلیل سماع

 

دلیل سماع نزد کتاب ( قرآن) و اهل سنت

آنان که گام در ره طریقت نهاده اند و دل در گرو این مسیر دارند تا دستشان به دامان دلیلی از جانب قرآن و سنت نرسیده باشد قدم از قدم بر ندارند و دست از پا  خطا نکنند.

سماع کماکان جایگاهی والا درطریقت دارد تا دل جلا دهد و آتش شوق حضرت دوست برخرمن دل زند و یاد فرستاده اش حضرت ختمی نبوت در دل زنده کند و دست سالک به دامان نیکان طریقت رساند تا دستگیر درویشان به درگاه حضرت حق گردد.

افسوس و دریغ بر کسانی که باطن خود چنین سرشته اند که فقط به ظاهر بپردازند و ازباطن بهره ای نبرده باشند سماع ناپسند دانند.

آنچه گفته شد بهره ای ناچیز از مقصد و مقصود بود ونیکوتر آنکه:

آیات نورانی قرآن چون مزین به آوازی نیکو گردد با شنونده چنان کند که همدم قرآن شود و شوق شنیدن آیات قرآن در دلش طنین انداز گردد و قلب او به تسخیر انوار الهی درآید تا آنجا که هراس چندی از آیات قرآن اورا چو بید لرزان کند و در پاره ای از اوقات از خود بیخود کند تا از فرط ترس مدهوش و بیهوش گویی لاشه ای بی جان بر زمین افتند.

مگر خداوندی که از هر عیب مبرا و از هر نقص پیراسته است نفرموده که:

(لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیه الللوا انزلنا هذا القران على جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله :اگر قرآن که دارای مفاهیم بلند والفاظی استوار است بر کوه فرستاده بودیم تکه تکه میشد.)(۱)

حال کوه که سنگ است و بی جان، در مقابل آیات خدا این گونه است پس حال دلی که زنگار کردار ناپسند آن را از پای در آورده که حتی قرآن هم دردی از وی دوا نکند چون باشد؟

اینان به ظاهر در لباس آدمیان در آمده اند ولی در باطن همچون خرانی باشند که چیزی از بار خود که بر پشت حمل میکند نداند  وبرای او تفاوتی نکند که چه بر پشتش مینهند .

به حال آنانی بنگر که چون آیه ای بر پیامبر نازل شود دیده چو جیحون کنند همان که به مقام صدق و اخلاص رسیده باشد تا هر آنچه در جان داشته باشد بی رنگ وریا در طبق اخلاص به حضرت دوست پیشکش نماید.

خدای جهان با این کلام مژده ای به ایشان داده است که:

(فَبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولو الالباب:آن دسته از بندگانم که  سخن بشنوند ولی نیکو ترین آن را به گوش جان بسپارند را مژده کامرانی و بهشت بده که اینان از خرد پیشگان باشند که خدا راه به ایشان نشان داده است.)(۲)

حضرت حق در این آیه میان شنیدن سخن نیکو و هدایت پیشه بودن پیوند ایجاد نموده است و چون خردمندان از نعمت دانایی بهره برده اند و نصیبی از این خوان با صفا برداشته اند وزانوی ادب در محضر حضرت دوست بر زمین نهاده اند و آستان معرفتش بوسیده اند  خدای تبارک در وصفشان فرموده است:

(انما یخشی الله من عباده العلماء:درعالم تنها خردمندان هستند که با بهره دانش خود آستان حضرت دوست ببوسند و معرفتش بر جان واجب بدانند .)(۳)

و هم چنین خداوند سبحان فرموده است:

(واذا سمعوا ما نزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق: و چون آیاتی که بر پیامبر نازل آمده را بشنوند چشمان ایشان پر از اشک شده از آیات حقی که به ایشان رسیده باشد)(۴)

اما این چه شنیدن باشد که خانه چشم پر از سیل اشک گرداند و خرمن جان بسوزاند ؟

گفته شده که سخن حضرت دوست سوز و گدازی با خود دارد که سرمای استدلال به خانه خورشید مبدل نماید تا از اثر آن مردم چشم میهمان سیلاب شود.

این دانه های مروارید که از سراخانه چشم فروریزد گاه جگر عارف بسوزاند و دل سالک کباب کند و گاه سرخوشی به باور آورد و زمانی نیز آه ندامت و حسرت از نهاد عارف برآرد.

چون خانه قلب با یقین خشک و سرد خو گرفته باشد نغمه خوش حضرت حق جانی دوباره به آن بخشد که چشم گریان کند و هرآنچه بر سر راه ببیند در حرارت خود ذوب نماید.

حضرت باری  تعالی درجای دیگر میفرماید:

(تقشعر منه الجلود الذین یخشون ربهم:آنان که از عظمت خدای سبحان واهمه دارند هنگام شنیدن آواز خوش دوست موی بر اندامشان راست میگردد.)(۵)

چنان که گفته شد شنیدن نوای دوست دارای اثری بر قلب است و اثر این نوا گاه دیوار قلب بدراند و بر جسم اثر کاری  خود را بگذارد و دیگران را از سر درون سالک آگاه گرداند.

خداوند رحمان در جای دیگر عباد الرحمان را چنین مدح میکند:

(والذین اذا ذکروا بایات ربهم لم یخروا علیها صما وعیانا: کسانی که یاد نشانه های الهی افتند متاثر شوند .)(۶)

جنید بغدادی را گفتند که: چه باشد که انسان از سماع به جوش وخروش آید و دست از همه کس وهمه چیز بشوید؟

چنین بگفت که : چو یزدان پاک در عالم ذر از بنی آدم پیمان گرفت، بفرمود:

(الست بربکم قالوا بلی: آیا پروردگار شما نیستم؟ بگفتند : آری)(۷)

جان اهل ذر از عطر روح فزای سخن حضرت دوست زسرتا به پا همه جان گشت وبه جوش وخروش افتاد.

اندیشه کردن در قرآن و سراپا گوش بودن علاوه برواجب اخلاقی بودن امر الهی نیز میباشد چون فرمود:

(واذا قری القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلکم ترحمون: چو قرآن بخوانند به آن گوش فرا دهید و خاموش باشید که شاید مورد رحمت قرار گیرید.)(۸)

و در جای دیگر خداوند پیراسته از هر عیب ونقص بفرماید:

(افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها: آیا در قرآن اندیشه نمیکنند یا جهل و عنادبر قلب هایشان قفل  زده است؟(۹)

هنگام آن رسیده که گوش جان به سخن شیوای سرور بشریت حضرت ختمی مرتبت ،محمد مصطفی بسپریم که ازسرمنزل این احادیث ناب یا به تصریح ویا به کنایه درستی سماع فهمیده شود.

ای سخنان که از میان آنها جواز سماع را میفهمیم گاه اختصاص به قرائت قرآن دارد و گاهی عام است وشامل شعر خوانی و امور دیگر میشود.

مانند این سخن :

(حسنوا القرآن باصواتکم فان الصوت الحسن یزید القرآن حسنا: قرائت قرآن خود را به صوت نیکو مزین نمایید که زیبایی قرآن را دوچندان نماید.)

و در جای دیگر بفرماید:

(لکل شی حلیه وحلیه القرآن الصوت الحسن: برای هر چیز زینتی باشد و زینت قرآن همان آواز خوش باشد.)

از عبدالله پسر مسعود نقل است که : پیامبر مرا گفت که قرآن برایم تلاوت کن. عرضه داشتم که چگونه بر شما قرآن تلاوت کنم درحالی بر شما نازل شده است؟

بفرمود که دوست دارم دیگری قرآن بخواند ومن گوش کنم .

عبدالله گوید که شروع به خواندن سوره نساء کردم تا به آیه :

(فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید وجئنا بکم على هؤلاء شهیدا: رسیدم سرم را بالا آوردم و دیدم که اشک های ایشان از گونه سرازیر است.)(۱۱)

ابن ماجه در کتاب خود به نقل از عبدالرحمان پسر سائب نقل کند که: روزی سعد بن ابی وقاص در حالی که نابینا شده بود بر ما وارد شد به او سلام دادم و پرسید؟ خودم را معرفی کردم و او نیز مرحبا گفت

سپس ادامه داد :ای برادر زاده شنیده ام که آوازی نیکو داری  و من از پیامبر شنیدم که:

( ان هذا القران نزل بحزن فاذا قراتهوه فابکوا و ان لم تبکوا فتباکوا وتفننوا به , فمن لم یتقن به فلیس منا: قرآن  به حزن فرود آمده است چون آن را تلاوت نمودید گریه کنید و اگر حس گریه نداشتید حالت گریه را به خود بگیرید. هرکه بر این امر نباشد از ما نیست.)(۱۲)

اما به گواهی تاریخ پیامبر به شعر حسان بن ثابت انصاری گوش میداد و به او میفرمود:

(ان روح القدس مع حسان مادام یدافع عن رسول الله‌‌‌‌‌‌‌: تا زمانی که قلم وقدم حسان بن ثابت در دفاع از رسول خدا باشد در تخت توجهات روح القدس می باشد.)(۱۳)

و در جای دیگر حضرت ختمی مرتبت به نابغه الجعدی که شعری سروده بود فرمود:

(احسنت یا ابی لیلی لا یفیض الله فاک: نیکو سرودی ای ابی لیلی خداوند دمت گرم وسرت خوش باد)

پس از آن نابغه بیش از یک سده عمر کرد و بهترین و سفید ترین دندان ها را داشت.)(۱۴)

و در روایت دگر انس پسر مالک گوید: روزی پیامبر از محله ای در مدینه گذر میکرد که قومی در آن محل به نواختن دف و آواز خوش مشغول بودند و چنین زمزمه میکردند:

ما در همسایگی بنی نجار هستیم چه خوش بود که پیامبر همسایه ما میبود.

پیامبر که این سخن شنیدند فرمودند :  ( الله یعلم انی لأحبکن: خداوند می‌داند که من نیز ایشان را دوست دارم.)(۱۵)

 

حاشیه ها:

(۱) الحشر : ۲۱ .

(۲) الزمر : ۱۸,۱۷ .

(۳) فاطر : ۲۸ .

(۴) المائده : ۸۳ .

(۵) الزمر : ۲۳ .

(۶) الفرقان : ۷۳ .

(۷) الاعراف : ۱۷۲ .

(۸) الاعراف : ۲۰۴ .

(۹) محمد : ۲۴ .

(۱۰) مسلم در صحیح خود روایتش کرده است.

(۱۱) النساء : ۴۱ .

(۱۲) سنن ابن ماجه – ج۱- ص۴۲۴ .

(۱۳) عوارف المعارف للسهروردی – ص۱۰۸ .

(۱۴) سنن ابن ماجه – ج۲ ص۶۱۲ .

(۱۵) سنن ابن ماجه – ج۲ ص۶۱۲ .

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً