جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

وسيله_ فصل اول

الحمد لله الذي أيد الإسلام بالعلماء العاملين والمشايخ الكاملين وقطع بواضح أدلتهم حجج أهل الزيغ ، الذين هم كالأنعام بل أضل سبيلا ، وأوضح بلوامع بوارق سيوف براهينهم شبهات المبتدعين اللئام ، فسبحان من قيض لهذه الشريعة من بطون سادتها من الأنام من يميط عن وجوه عذراتها اللثام وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له موصوف بصفات الكمال على الدوام وأشهد أن سيدنا ومولانا محمـداً  عبده ورسوله الذي أنزل عليه الكتاب تبياناً و هدىً ورحمة لسائر الأنام ، الذي سن السنن وبين الشرائع وأظهر الدين وتمم الأحكام ، صلى الله تعالى عليهِ وعلى آلهِ الطاهرين وصحبه هداة الأمة المنتجبين ، الناقلين لنا مسائل الدين وسلم تسليما.

شکر آن خدایی را که اسلام را با عالمان زحمتکش و مشایخ کاملین حمایت کرد، و به روشنی ادله ی حجت های (0) اهل انحراف را از میان برداشت. کسانی که در (بی عقلی) بس مانند چهارپایانند بلکه (نادان تر) و گمراه ترند. و خدای تعالی شبهه های ابداع کنندگان پستان را با درخشش برق شمشیرهای برهان هایشان توضیح داد. پس پاک و منزه است کسی که برای این دین از بین بزرگانش از مردم را مهیا کرد که ذات پستشان را آشکار سازند. گواهی می دهم که معبودی جز خدای یگانه نیست که شریک ندارد. همیشه با صفات کمال و بزرگی وصف شده است. و گواهی می دهم که سرور و مولایمان حضرت محمد(ص) بنده و پیامبر اوست. کسی که قرآن، بیان کننده ، هدایت کننده و مایه رحمت برای سایر مردم بر او نازل شد. کسی که سنت ها را بنا نهاد و احکام را تعریف کرد و دین را نشان داد و احکام را کامل کرد. درود خداوند بر او و خاندان پاکش و اصحابش باد. هدایت کنندگان منتخب امت اند که مسایل دین را برای ما نقل می کنند.  

این مبحث به توضیح ادله ای حجت های اهل انحراف و گمراهی منکر توسل را می پردازد. همچنین کسانی که توسل کنندگان به پیامبر اعظم (ص) و پیامبران و اولیا را مشرک و کافر قرار می دهند. آنان خون مسلمانان را مباح شمردند و زمین را با فساد تباه کردند. پس اگر از آن ها درباره ی امت رسول (ص) تا دوازده قرن یعنی قبل از ظهورشان بپرسی، می گویند: او یک کافر مشرک است. و اگر از آن ها درباره ی مذهب های دیگر امامانشان بپرسی آن ها را تایید نمی کنند. یکی از بد ترین زشتی های آنان این است که به خلفای راشدین تخطی کردند. از جمله آن سخنشان درباره ابوبکر صدیق در کلامش وقتی پیامبر اکرم (ص) از او پرسید:

ما أبقيت لأهلك يا أبا بكر ؟ 

[ای ابوبکر برای خانواده ی خود چه گذاشتی؟]

گفت: الله ورسوله

[خدا و پیامبرش.] 1

 آن ها درباره او گفتند: ابوبکر شرک ورزیده است. و درباره عمر بن خطاب  هنگامی که به حضرت عباس برای باران خواستن توسل کرد گفتند: این مرد از غیر خدا استعانه طلب کرده است. سپس از حدود پیامبر اکرم سرورمان حضرت محمد (ص) تخطی کردند و گفتند: …او مانند همه آدم ها از دنیا رفت. او نه می بیند، نه می شنود، نه ضرری دارد و نه سودی. همانگونه که یکی از آن ها گفت: .این عصای من از محمد (ص) مفید تر است.

این مقاله را به دو قسمت _مقدمه و دو فصل_ تقسیم بندی کرده ایم. فصل اول به طور اجمالی به بحث معنای وسیله و رد شبهه های مغرضان حول اثبات آن و بیان اعتقاد مسلمانان پرداخته است؛ اما فصل دوم به ذکر دلایل حول موضوع به شکل مفصل از کتاب قرآن کریم و سنت مطهره و سخنان عالمان قدیم و جدید اختصاص یافته است.    

معنی وسیله

معنی لغوی: ابن اثیر گفت: (وسیله در اصل: آنچه که به وسیله آن به چیزی تقرب پیدا کند و برسد؛ و وسیله خود شفاعت روز قیامت می باشد.) پس وسیله واسطه ایست که تنها با آن، رسیدن به هدف امکان پذیر است.

معنی اصطلاح وسیله

هر آنچه ما را به حق تعالی و رضای او می ‌رساند و از خشم و غضبش در دنیا و آخرت دور می‌ گرداند.

انواع وسیله

سنت مطهره بر آن است که سه نوع وسیله وجود دارد که رسیدن به هدف (حق تعالی) بجز با آن ها امکان پذیر نیست که عبارتند از:

نوع اول: توسل به خدای متعال بوسیله نام هایش، صفاتش، دعایش و غيره از این قبیل. این نوع مورد توافق است.

نوع دوم: توسل به خداوند از طریق عبادات و اعمال نیکو است. همان‌گونه که در حدیث ثلاثة اصحاب غار، موقعی که دهانه ی غار بر روی آن سه نفر بسته شده بود، با توسل به اعمال صالح و نیکوی خود از خداوند تقاضای کمک کردند و خدای متعال به دعای آن ها پاسخ گفت و از غار آزادشان کرد. این نوع نیز مورد توافق است و اختلاف نظری در آن وجود ندارد.

نوع سوم: توسل به خدا از طریق پیامبران، اولیا و نیکوکاران چه در قید حیات باشند و چه از دنیا رفته باشند؛ و همین امر، موضوع این مقاله می باشد. این سه نوع وسیله همان است که در کلام حق تعالی مطلوب است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتــَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَة وجاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

[ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دست آویز و وسیله ای [از ایمان، عمل صالح و آبروی مقرّبان درگاهش] برای تقرّب به سوی او بجویید؛ و در راه او جهاد کنید تا رستگار شوید.] 2 این همان چیزیست که در مقاله خود به آن می پردازیم.

وسیله همان شفاعت است

حق تعالی فرمود: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ

[کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ ] 3

مفسران می‌گويند: کسی نمی‌تواند در پیشگاهش شفاعت کند مگر آنکه خداوند در کلام به او اجازه دهد. این یعنی حق تعالی به بعضی از بندگانش شامل پیامبران و اولیاء با امر و اراده خویش اجازه ی شفاعت داده است، و از آنجا که شفاعت بین خالق و مخلوق ثابت است، وساطت بین آنها ثابت می شود؛ زیرا شفاعت همان واسطه است، و تمام نصوصی که قطعی بودن  شفاعت را تأیید می کنند در حقیقت دلیلی برای اثبات بکارگیری وسیله برای حق تعالی می‌باشند. 4

وسیله و طلب مدد_استعانه_استغاثه

بدخواهان مسلمانان را به یاری طلبی، مدد طلبی یا استعانت از انبیا، اولیا و صالحان محکوم می کنند و آن را با سخنانی که خداوند نازل کرده استدلال می کنند. گاهی اوقات موضوع جدیدی است، و گاهاً تفسیر مغرضانه از یک متن قرآنی یا یک حدیث شریف نبوی است. اگر بیم از طولانی شدن مقاله نبود، جواب گفته ها و یاوه گویی آنها را کلمه به کلمه ارائه می‌دادیم؛ اما ما به رجوع به برخی از کتب صحیح اکتفا کردیم که همه آرای شیطانی آنها را رد می کند و آنها را از ریشه می کند. این موضوع واضح تر از آن است که به آن رسیدگی شود:

إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ

[بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت ها] گوش فرا می دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده های خود باشد.] 5

مراد از مدد جویی و استعانت یا استغاثه به پیامبران، اولیاء و نیکوکاران؛ سه مورد می‌باشند:

اول: اینکه شخص صالح و نیکوکار او را یاری و از نظر مالی به او عنایت کند.

دوم: او را در دعا یا طلب بخشش یاری کند.

سوم: از راه دور او را از نظر معنوی یاری بخشد.

برای هر کدام از این حالت ها مدارک محکمی از کتاب و اهل سنت و اجماع وجود دارد؛ و اما حکم در امر اول و دوم، برای اثباتشان کافیست رأی مشترک علمای پیشرو از نظر امام تقی الدين سبکی مراجعه کنیم آنگاه که گفت: بدان که توسل، استغاثه و طلب شفاعت کردن به پیامبر برای خدای تعالی، جایز است و پسندیده می باشد. جایز و پسندیده بودن آن از اموریست که برای هر مسلمانی معلوم است. هیچ یک از اهل ادیان آن را انکار نکرد و هرگز در هیچ زمانی به گوش نخورد، تا این که ابن تیمیه آمد و با کلماتی که ضعیفان را گمراه می کند، در این باره صحبت کرد؛ چیزی را ابداع کرد که در تمام دوره های پیشین بی سابقه بوده است. همین بس که انکار ابن تیمیه از استغاثه و توسل سخنی است که هیچ عالمی پیش از او نگفته است. او در بین اهل اسلام نمونه شد. من برای صحبت طولانی در مورد آن در کنار او ایستاده بودم، به نظر درست دیدم که او را به راه راست هدایت کنم و در فسخ و ابطال دنبالش نکنم و بگویم: توسل به پیامبر (ص) در هر حالت جایز می باشد؛ قبل و بعد از آفریده شدنش، در زمان زندگی اش در دنیا، بعد از درگذشتش، در زمان برزخ و بعد از قیامت و در گشادگیهای قيامت و بهشت؛ چگونه یک مسلمان می تواند جرأت کند این امر بزرگ را كه نه عقل رد می‌کند و نه شرع، منع کند؟! این معنایی نیست که احکام در آن اختلاف داشته باشند، آنگاه که گفته شد: این شرع قبل از ما بود، اگر چیزی بود که توحید را نقض می کرد در هیچ کدام از ملت ها جایز شمرده نمی‌شد. احکام همه بر توحید اتفاق نظر دارند. شکی نیست که پیامبر (ص) در آن تقدیری دارد و هر که انکار کند کافر شده است. آنگاه که گفت:

 أسألك بالنبي  فلا شك في جوازه

[(خدایا) از تو خواستارم به پیامبر (ص) که شکی در گواهش نیست.] 6 و همان‌گونه اگر بگوید: به حق محمد (ص)

شیخ احمد زینی دحلان می‌فرماید: قطعا مذهب اهل سنت و جماعت اعتبار و جواز توسل به پیامبر (ص) در زمان حیات و پس از رحلت ایشان و نیز سایر انبیا و رسولان است؛ و نیز اولیا و صالحان به شهادت احادیث. زیرا ما اهل سنت جز برای خدای یگانه که همتایی ندارد به نفوذ و آفرینش و فنا و منفعت و ضرر دیگری اعتقاد نداریم. 7

و اما نظر علمای متأخر که آن را از زبان رییس انجمن علمای عراق شیخ علامه عبد الکریم مدرس میرسانیم: قطعا جعل توسل شرک و کفر است و معارضه صریح با احکام اسلام دارد. پس اگر توقف کنیم و به سوی ضریح انور برویم و آن را مورد خطاب قرار دهیم، گفتار ما با او مبنای دینی دارد. این گفتمان با او در تشهد هر نمازمان جای دارد و این بدان معناست که ایشان دارای روحی بلند مرتبه با فضایلی بسیار از سوی خداوند متعال است که فقط او میداند و خدای تعالی. خدا او را از دعای نمازگزاران و گفتار حاضران و غایبان به او می گوید. اگر به معنای طلب دعا به او توسل کنیم، این طلب دعا (استغاثه) مشروع است و معنویت نورانی اش فرقی بین عالم مادی دنیوی او و برزخش ایجاد نمی کند. اگر به وسیله ی ذات شریف پیامبر(ص)، مقام عظیم ایشان یا به حق بزرگشان، یعنی حق بندگی خاصشان نزد خدای متعال به برکت احسان و مهربانیشان و یا فضیلت عبادت و اعمالشان و کوشش ایشان در ابلاغ دین مبین به آن حضرت توسل کنیم؛ همه اینها در روایات صحیح وجود دارند. 8 طلب کمک مادی در قرآن و سنت وارد شده است. درمورد قرآن: حق تعالی فرمود:

فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ 

[آن كس كه از پيروانش بود، بر ضد كسى كه دشمن وى بود، از او يارى خواست. ] 9

 همچنین خدای متعال از زبان ذوالقرنین فرمود: قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً . قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً 

[آنان گفتند: ای ذوالقرنین، قومی به نام یأجوج و مأجوج در این سرزمین (پشت این کوه) فساد (و خونریزی و وحشیگری) بسیار می‌کنند، آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها می‌بندی (که ما از شر آنان آسوده شویم). گفت: آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم.] 10

و درباره سنت احادیث بسیاری در این باره بیان شده است، از جمله: بخاری در کتاب الزکات روایت کرد: پیامبر خدا (ص) فرمودند: إن الشمس تدنو يوم القيامة حتى يبلغ العرق نصف الأذن فبينما هم كذلك استغاثوا بآدم ثم موسى ثم محمد 

در روز قیامت هنگامیکه که مردم از شدت تابش و گرمای خورشید بی تاب می شوند به پیامبران (حضرت آدم(ع) سپس حضرت موسی(ع) سپس حضرت محمد(ص)) متوسل میگردند و از آنان کمک می طلبند. 11

 مسلم از عمر روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمودند: مردی از یمن که به اویس مشهور است به سوی شما خواهد آمد که در یمن جز مادرش کسی را ندارد. او به جذام گرفتار شده بود، پس خدا را دعا کرد. سپس (خداوند) جز به اندازه ی یک سکه دینار یا درهم آن (بیماری) را از او ستود. هر کدام از شما که او را یافتید، از او بخواهید برای شما آمرزش بخواهد. 12  پیامبر (ص) فرود: مستحب است از افراد صالح طلب دعا و استغفار شود هرچند درخواست کننده بهتر از آنان باشد.

اگر مقصود از گفتارش کمک یا نظر کردن برای طلب دعا از او باشد هیچ اعتراضی در آن وجود ندارد. درمورد کسی که به آن اعتراض می کند و برای اعتراضش از این قول  حق تعالی استفاده میکند:

 إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

[تنها تو را عبادت و پرستش می‌كنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم‌.] 13

و گفته اش به ابن عباس:

إذا استعـنت فاستـعن بالله

[اگر به دنبال استعانه هستی از خدا استعانه بجوی.] 14

 و این گفتارش:

لا يستغاث  بي  إنما  المغيث هو الله 

[از من یاری نجوید قطعا یاری دهنده خداست.] 15

بنابراین جواب او این است: اعانه حقیقی و مجازی می باشد، یاری دهنده واقعی خداست و طلب اعانه از دیگری مجازی می باشد.  زیرا یاری دهنده ی تو(که یک انسان است) اگر امداد الهی با کمک و قدرت نمی آمد نمی توانست به تو یاری رساند. پس استعانه به انسان همان استعانه به قدرت، پادشاهی و سیطره ایست که خداوند به او عطا کرده است. پس لا حول و لا قوت الا بالله. بنابراین آیه استعانه ی حقیقی به خدای متعال را در بر می گیرد و همچنین توصیه پیامبر به ابن عباس از این قبیل است. در آیه و حدیث به بنده دستور داده شده است که به مخلوق هیچ نیرو و توانی نسبت ندهد حتی اگر استعانه ی مجازی بخواهد. اگر آیه و حدیث این دستور را گویا نباشند پس آن ها در معارضه با این گفته الهی هستند:

وَتَعَاوَنُوا  عَلَى  الْبِرِّ  وَالتَّقْوَى

با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا همیاری کنید. 16

 و همینطور این سخن پیامبر (ص):

والله في عون العبد مادام العبد في عون أخيه

[خداوند متعال دنبال کمک بنده اش است مادامی که او به دنبال کمک به برادر دینی خود باشد.] 17

 درمورد حدیث: از من استغاثه نمی خواهد کسی که به انکار کردن استناد کند همانا او شخصی ضعیف است؛ زیرا در اثباتش ابن لهیعه نه در برابر احادیث صحیح و نه معنای آیه قاومت می کند.

این نگاهی اجمالی به آنچه عالمان به گفته های اکثر انکار کنندگان استعانه و استغاثه ی مادی یا دعای صالحین و طلب بخشش آنها بود برای آن آفریدگان خدا که به ایشان متوسل می شوند.

اعانه یا اغاثه روحی

منظور از اعانه ی روحی توسط پیامبران علیهم السلام و مشایخ کامل (قدس الله اسرارهم) عبارت است از: توانایی آنها (یعنی یاری رسانی صالحانشان) بر یاری و اغاثه بندگان از دور به اذن خدای تعالی. می توان این اعانه ی روحی را به سه بخش تقسیم نمود:

قسمت اول: اعانه در امور هدایتی و ایمان

خدای تعالی میفرماید:

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا 

[و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا (خلق را) به امر ما هدایت کنند] 18

همچنین:

وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

[و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مى‌كنى.] 19

همچنین:

وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى

[با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا همیاری کنید.] 20

قسمت دوم: اغاثه ی روحی از دور در امور دنیوی؛ همانگونه که در حدیث ساریه نیز آمده است.

قسمت سوم: اغاثه ی روحی در امور اخروی. دلایل وارده در شفاعت ها و آنان که در روز قیامت مورد شفاعت قرار میگیرند بزرگ ترین دلیل برای آن هستند.

طلب استغاثه یا کمک روحی از از پیامبران یا اولیا و افراد صالح، چه زنده باشند چه مرده جایز می باشد و موردی ندارد، ولیکن ضمن جزییات زیر:

اگر اغاثه جو یا یاری طلب بر آن باور باشد که این پیامبر یا ولی به همان شکل که خداوند سبحانه وتعالی مدد می رساند و اغاثه می کند، به یک اندازه مدد برساند و اغاثه کند، خدای ناکرده مرتکب کفر و شرک شده است. و ما به نزد خداوند از او و آنکه بر این باور است بیزاریم.

و اگر منظورش از این یاری جویی آن باشد که این پیامبر یا ولی نزد خدای او را شفاعت کند، و حق تعالی کسیست که او را به احترام این ولی اغاثه میکند و یاری میرساند، این امر موردی ندارد و کفر نمیباشد.

از انچه گذشت به قاعده ی شرعی که امام ابو حامد قزالی فرمودند به نتیجه میرسیم که: شاید یکی از روشن ترین شواهد برای اثبات و قطعیت اغاثه ی روحی برای اولیا حدیث صحیح معروف به (قرب نوافل) است. بخاری آن را در صحیح خود از ابوهریره استخراج کرده است که خدای تعالی در حدیث قدسی می فرماید:

من عادى لي وليا فقد آذنته بالحرب ، وما تقرب إلي عبدي بشيء أحب إلي مما افترضت عليه ، وما يزال يتقرب إلي بالنوافل حتى أحبه فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ويده التي يبطش بها ورجله التي يمشي بها وإن سألني لأعطينه وإن استعاذني لأعيذنه

[هركس با يكى از دوستانم دشمنى كند ، به او اعلان جنگ مى كنم . بنده ام با چيزى محبوب تر در نزد من از واجباتى كه بر او واجب ساخته ام، به من نزديك نمى شود . بنده ام با كارهاى مستحب همچنان به من نزديك مى شود ، تا آن جا كه دوستش مى دارم . پس چون دوستش داشتم ، گوش شنوايش ، چشم بينايش ، دست كارايش و پاى راهروش مى شوم. اگر از من درخواست كند ، به او خواهم بخشيد و اگر از من پناه جويد ، پناهش خواهم داد] 21

 این حدیث مطهر به صراحت بیان میکند که از بندگان خدا کسانی هستند که تمام حرکات و سکنات خود را نزد خدای متعال قرار می دهند. جز به واسطه خدا نمی شنوند، جز به وسیله خدا نمی بینند، جز به وسیله خدا سخن نمی گویند، و توسط خدا بر می خینزد و به وسیله او می نشینند، توسط خدا توانمند می شوند و به واسطه خدا بر روی عوامل اثر می گذارند. خداست که برای آن قدرت موثرشان (معجزه یا ارجمندی) مددرسان، کمک رسان و گرامی دار آن ها است.

خدای تعالی در حدیث قدسی می فرماید:

عبدي أطعني أجعلك ربانياً تقول للشيء كن فيكون

[بنده ی من، از من پیروی کن تا بنده ای ربانی شوی که اگر به شیي بگویی ایجاد شو، ایجاد می شود.] 22

 پس کسی که کرامت ربانی شدن را دریافت می کند:

وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ

[بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمی ربانی باشید.] 23

به فضل خدای متعال و رحمت او و همچین حسن ارادتش(بنده ی ربانی) در عبادات و طاعات، قدرت و توانایی شنیدن و دیدن بندگان خدای متعال را از راه دور پیدا می کند؛ چه از او استغاثه بخواهند چه نخواهند. همچنین اگر لازم باشد می تواند به آن ها کمک کند و آن ها را اغاثه و درک کند؛ به اذن خدای تعالی و یگانه که شریکی در ملکش ندارد و مانعی بر آنچه از رحمتش عطا می کند نیست:

هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ

[[گفتيم:] «اين بخشش ماست، [آن را] بى‌شمار ببخش يا نگاه دار.»] 24

پس در حقیقت حق تعالی خود شنوای بینای مدد رسان است و پیامبر یا ولی ارجمند جز وساطت روحی بینشان چیزی نیست. آن چه این مسئله را تایید می کند، تمام معجزات پیامبران است که همه آنها قدرت های شگفت انگیز می باشند که خدای متعال برای آفریدگان خود به واسطه فرستادگانش پدید آورده است:

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً

[سنّت الهی (و قانون نظام ربّانی) بر این بوده (که حق بر باطل غالب شود) و ابدا در سنّت خدا تغییری نخواهی یافت.] 26

و اما برای اولیا و تواناییشان برای تغییر، تاثیر و سود و زیان رساندن به وسیله ی خدای تعالی؛ همه ی کرامت های اولیای الهی به اتفاق آرا در قرآن و سنت مورد توافق قرار گرفته اند؛ ازجمله:

خدای تعالی از زبان سلیمان فرمود:

قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ .

 قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ . قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ  عِلْمٌ  مِنَ  الْكِتَابِ  أَنَا  آتِيكَ  بِهِ  قَبْلَ  أَنْ  يَرْتَدَّ  إِلَيْكَ  طَرْفُكَ

[[سپس‌] گفت: «اى سران [كشور] كدام يك از شما تخت او را -پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند- براى من مى‌آورد؟»

عفريتى از جن گفت: «من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو مى‌آورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم.»

كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى‌] بود، گفت: «من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مى‌آورم.»] 26

این بنده ی صالح آصف بن برخیا توانست به حول و قوه خداوند متعال تخت بلقیس را به انضمام محتوای آن در کمتر از یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین منتقل کند. آیا اگر خدا بخواهد، آن بنده نمی تواند از راه دور مدد جویی را اغاثه (ادراک) کند؟ بار الهی آری، به خواست خدای متعال همه چیز ممکن است.

از جمله آن چیزی که ابو نعیم از عمر بن حارث نقل کرد گفت: هنگامی که عمر روز جمعه سخنرانی کند اگر سخنرانی را ترک کند و دو یا سه بار بگوید یا ساریه الجبل(ای ساریه! کوه) آنگاه خطبه اش را قبول دارم.

 بعضی از حاضران گفتند: او دیوانه شده است. سپس عاد الرحمن بن عوف بر او وارد شد و به او اطمینان می داد؛  گفت: اگر هنگام سخنرانی فریاد بکشی یا ساریه جبل، خود را برای دیگران انگشت نما خواهی کرد. این چه چیزیست؟

گفت: به خدا قسم اختیارش در دست من نیست. آن ها را دیدم که در کنار کوهی می جنگند و (دشمنان) از روبرو و پشت سرشان می آمدند سپس بی اختیار گفتم: ای ساریه کوه، تا به سوی کوه پناه بگیرند. پس از آن منتظر ماندند تا فرستاده ی ساریه با نوشته اش آمد: قوم دشمن روز جمعه پیدایمان کردند پس با آنها محاربه کردیم تا زمانی که وقت نماز جمعه فرا رسید. صدای ندایی را شنیدیم که می گفت: ای ساریه، کوه. دو بار تکرار کرد. پس به سوی کوه رفتیم، دشمن را نمی توانستیم شکست دهیم تا آنکه خداوند آن ها را شکست داد و کشت.  27

این متن صریح و قطعی است همچنین خداوند خلیفه ی دوم را با دیدن آنچه در نهاوند می گذرد و هدایت ساریه و لشکرش به سوی کوه تا به آن ها مدد رساند، در حالی که خود در حجاز می باشد کرامت داشته است. ای منکران کرامت و اغاثه ی روحی این حقیقت را چگونه تفسیر می کنید؟ یا چگونه تشریحش می دهید؟ دیدگاهی مسافت ها و مرزها خمیده می شوند پس دور را نزدیک بیند؛ گوشی موانع و پرده ها از اطرافش کنار می روند تا ندا ها و استغاثه ها را بشنود؛ صدایی که هوا و فضا را در هم می شکافد تا به استعانه ها پاسخ دهد. کسی ه بخواهد این متن یا متن دیگری را شرح دهد مانند کسی است که بخواهد با الک جلوی نور خورشید را بگیرد؛ در اینکه او از حزب شیطان است شکی نیست .

این گوشه ای از مدد روحی و قدرت روحانیست که خدای متعال با آن بندگان صالحش را تکریم داشته است. خداوند سبحانه و تعالی منبع واقعی آن(مدد روحی) است و بنده ی خدا جز کرامت واسطه بودن در آن دستی ندارد.

وسیله بین علت و معلول

از آنچه گذشت روشن می شود که مومن در همه موقعیت هایش باید دو دیدگاه داشته باشد:

دیدگاه اول: دیدگاه توحیدی به خداوند متعال؛ که او تنها عامل علت ها و کنشگر مطلق در این هستی است. تنها اوست که خلق می کند و امداد می رساند و برای بنده جایز نمی باشد که هیچ یک از مخلوقاتش را با هر جایگاه و سمتی شامل نبی یا وصی، با او شریک قرار دهد.

دیدگاه دوم: دیدگاهی است به سوی عللی که خداوند متعال با حکمت خود ثابت کرده است، چنانکه هر چیزی را علتی قرار داده است. پس مومن علت را دنبال می کند اما به آن ها وابسته نیست و به تاثیر مستقل آن ها اعتقادی ندارد. اگر بنده متوجه علت بشود و به تاثیر آن مستقل از خدای تعالی اعتقاد داشته باشد مرتکب شرک شده است؛ زیرا او از خدای یگانه، خدایان متعددی ساخته است. و اگر متوجه علت شود و از پیروی کردن از آن غفلت کند، سنت خدا را که همه چیز را علت قرار داده نقض کرده است. کمال آن است که با هر دو چشم باهم نگاه کنیم تا معلول را ببینیم (و متوجه آن شویم) و از علت غافل نشویم؛ برای توضیح این حقیقت به سوی مثال های زیر می رویم: حقا که خداوند متعال خود تنها خالق بشر است، و با این وجود بین مخلوقانش علتی عادی قرار داد که همان به هم رسیدن همسران و تشکیل جنین در رحم مادر و بیرون آمدن آن در بهترین زمان است. قطعا خدای متعال خود تنها میراننده است؛ ولیکن برای مرگ دلایلی قرار داد، و آن فرشته ی مرگ است، پس اگر به معلول نگاه کنیم می گوییم:

 اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ

 خدا روح مردم را باز می ستاند. 28

 و اگر بگوییم فرشته ی مرگ فلانی را توفی کرد خدای دیگری را شریک خداوند قرار نداده ایم زیرا ما متوجه علت شده ایم همانگونه که خدای متعال در کلام خود بیان کرده است:

قُلْ  يَتَوَفَّاكُمْ  مَلَكُ  الْمَوْتِ  الَّذِي  وُكِّلَ  بِكُم

بگو: [فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده، جانتان را مى‌ستاند.] 29

همچنین خدا، خود روزی دهنده است با این حال وسیله هایی مانند تجارت و کشاورزی را قرار داد. پس اگر علت را متوجه شویم به قول خداوند متعال پی می بریم:

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ

[همانا روزی بخشنده خلق تنها خداست که صاحب قوّت و قدرت ابدی است.] 30

 و اگر از دیدگاه توحیدی به علت نگاه کنیم و بگوییم فلانی بخاطر اندوخته های خود روزی می گیرد و به آن باور نداشته باشیم مرتکب شرک شده ایم. رسوا خدا (ص) می فرمایند:

ما أكل أحد طعام قط خيراً من أن يأكل من عمل يده

[هرگز کسی غذایی بهتر از دسترنج خود نخورده است.] 31

 رسول اعظم این دو دیدگاه را برای کمال توضیح و تبیین در گفتارش جمع بندی کرد آنگاه که فرمود:

والله المعطي وأنا القاسم

[و خدا عطا کننده است و من (پیامبر) تقسیم کننده.] 32

 و درمورد نعمت بخشیدن نیز همینطور است و حق تعالی در زمینه توحید می فرماید:

وَمَا بـِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ

[هر نعمتی که دارید از جانب خداست.] 33

 زیرا او تنها نعمت بخش حقیقیست. و در زمینه ی جمع بستن بین علت و معلول، حق تعالی می فرماید:

وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه

[و (یاد کن) زمانی را که به آن شخص که خدا به او نعمت (اسلام) بخشیده بود و تو هم (با آزاد کردنش از طوق بردگی) به او نعمت داده بودی.] 34

 پس رسول اعظم (ص) در بخشیدن آن شریک نبود بلکه بخاطر او نعمت به زید بن حارثه داده شد. به دست او اسلام را پذیرفت و به برکت او رهایی یافت و به اختیار خودش ازدواج کرد. و اینگونه است که درمورد استعانه اگر به معلول نگاه کنیم متوجه این قول تعالی می شویم:

وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ 

[و خداست که بر آنچه شما (از وضع یوسف) شرح می دهید از او یاری خواسه می شود.]35 

اگر به علت نگاه کنیم این گفتار حق تعالی را می یابیم:

وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى

[یکدیگر را  در انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری کنید.] 36

 و این گفتارش بنا بر حدیث شریف:

والله في عون المرء ما دام المرء في عون أخيه

[خدا تا زمانی به کسی کمک می کند که او نیز به برادر خود کمک کند.] 37

 پس اگر مؤمنی به برادرش بگوید: منظورم از حمل این توشه این است که احدی را شریک خدای متعال قرار نمی دهد، و غیر از خدای متعال از کسی استعانه نمی جوید، زیرا فرد مومن با چشم می نگرد و علت و معلول را می بیند و هر آنکه او را به شرک متهم کند، گمراه است. در مورد هدایت نیز اینچنین است. اگر به علت نگاه(و توجه) کنیم، تنها هدایت کننده خداست. برای همین خدای تعالی به پیامبر گرامی (ص) فرمود:

إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ

[تو کسی را که دوست بداری هدایت نمی کنی، ولی خدا هر که را بخواهد هدایت می کند.] 38

و اگر علت را ملاحظه کنیم این گفته حق تعالی را خواهیم دید:

وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ 

[بی تردید تو (مردم را) به راهی راست هدایت می نمایی.] 39

 یعنی: دلیلی برای هدایت آنکه خدا خواستار هدایتش باشد؛ و علما و مرشدان عارف در هدایت مردم به سوی خداوند متعال وارثان پیامبر اکرم(ص) هستند. پس اگر مریدی توسط پیر طریقت خود هدایت شود، علتی را از علت های هدایت در پیش گرفته است که خداوند دستور آن را داده و آنان را برای این هدایت پیشوایانی قرار داده است. از این رو خدای تعالی فرمود:

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا

 [و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند.] 40

ارتباط مرید با شیخ خود ارتباطی معنوی است که فاصله ها و موانع فیزیکی آن ها را از قطع نمی کنند. و اگر دیوارها و فاصله ها صدای غیر مادی را که از رادیو می شنویم قطع نکنند، پس چگونه صداهای مطلق را قطع می کنند؟ از این رو گفته اند: پیر طریقت در دوری به شما سود می رساند همانطور که در نزدیکی به شما سود می رساند. و چون شیخ علت هدایت مرید است، اگر مرید به او چنگ بزند و از او مدد خواهی کند، به خدای متعال شرک نورزیده است زیرا او همانگونه که قبلا توضیح دادیم علت را با اعتقادش به اینکه هدایت کننده و روزی رسان همان خدای متعال می باشد مشاهده کرده است. و پیر طریقت تنها علت است که خداوند او را برای هدایت و امداد رسانی به مردم با القاهای قلبی و ذکر جهت های شرعی  قرار داده است. و رسول خدا دریای پر آبی است که این پیران از آن سرچشمه می گیرند و از آن سرازیر می شوند. پس اگر ارتباط معنوی بین پیر طریقت و مرید را بپذیریم، برقراری مدد خواهی حاصل آن را پذیرفته ایم؛ زیرا خدا در امور دنیوی و دین از طریق عده ای به عده ی دیگر روزی می رساند.

تعبیر مجازی کفر نیست

تفاوت جایگاه خالق و مخلوق مرز بین کفر و ایمان است؛ و ما معتقدیم هر که این دو جایگاه را باهم قاطی کند خدای ناکرده مرتکب کفر شده است. هر جایگاهی حقوق خاص خود را دارد، اما مطالبی در این باب به ویژه در مورد پیامبر و ویژگی های او که او را از سایر انسان ها متمایز می کند و او را در این امور بالا تر از آن ها قرار می دهد آمده است. ممکن است برای برخی از افراد به دلیل کم عقلی، کوته فکری، تنگ نظری و سوء تفاهمشان شبهه ایجاد شود. با کفر ورزیدن به صاحبانشان و بیرون راندن آنان از دایره ی اسلام برای قضاوت کردن شتابان اند و ما نزد خدا از آنان بیزاریم و از آن به خدای تعالی پناه می بریم. ما به فضل خدای تعالی می دانیم چه چیزی بر خدا واجب است، چه چیزی بر پیامبر اعظم (ص) واجب است، چه چیزی حق محض خدای تعالی است و چه چیزی بدون اغراق حق محض پیامبر اعظم است. هیچ مبالغه ای در ستودن کسی وجود ندارد که او را به عنوان ویژگی های ربویت و الوهیت (مقام خدایی) در ممانعت، عطا کردن، نفع و ضرر رساندن مستقل (از خدای تعالی) توصیف کند. و اما مردن در محبت، عبادت و دلبستگی به او امری واجب و لازم است. خداوند متعال پیامبر (ص) را در قرآن بزرگ شمارده است آنگاه که گفت:

وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ

 [و نام نیکوی تو را (به رغم دشمنان، درعالم) بلند آوازه ساختیم.] 41

همچنین فرمود:

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ 

[(ای محمد) به جان تو قسم که این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی و به حیرت و غفلت و گمراهی خواهند بود.] 42

 و خدای تعالی در گفته هایش در قرآن کریم نمیگوید یا محمد همانطور که می گفت یا موسی، یا عیسی ابن مریم، یا لوط و یا ابراهیم؛ بلکه می فرماید یا رسول الله (ص) و یا نبی الله (ص)؛ و این امر نشانه از عظمت بخشیدن به آن حضرت است. بنابراین واجب است کسی را که خدای تعالی بزرگ شمرده و به (بزرگ شمردن) آن امر کرده، بزرگ بشماریم. حق تعالی فرمود:

وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ

[و هر کس شعائر خدا را بزرگ شمارد، بدون تردید این بزرگ شمردن ناشی از تقوای دل هاست.] 43

 همچنین فرمود:

وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَه

[و هر کس اموری را که خدا حرمت نهاده بزرگ و محترم شمارد این برایش بهتر است.]44

 از جمله آن کعبه بلند مرتبه، حجر اسود(سنگی سیاه رنگ بر دیوار پایه کعبه)، و مقام حضرت ابراهیم است. آن ها سنگ هستند و خدای متعال به ما دستور داده که به هنگام طواف خانه (ی خدا) آن ها را گرامی بداریم و رکن یمانی (زاویه جنوبی خانه کعبه) را لمس کنیم، حجر اسود را ببوسیم و پشت مقام نماز بخوانیم، برای دعا در کنار مستجار و درب کعبه بایستیم، و ما در همه این ها کسی را جز خداوند سبحانه و تعالی نمی پرستیم. به تاثیر دیگری (مستقل از خدا) باور نداریم. هیچ یک از این ها برای کسی جز خداوند متعال سازگار نیست. و شکی نیست که مجاز عقلی در کتاب و سنت به کار رفته است. ازجمله آن: این قول حق تعالی:

وَإِذَا تُلِيَتْ  عَلَيْهِمْ  آيَاتُهُ  زَادَتْهُمْ  إِيمَاناً 

[و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید.] 45

 بنابراین افزایش(ایمان) را به آیات نسبت دادن، مجاز عقلیست زیرا علتی برای افزایش(ایمان) است. و کسی که افزایش می دهد تنها خداوند متعال است. و این سخن او:

يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيباً

 [روزی که کودکان را پیر می گراند.] 46

 نسبت دادن گرداندن به روز یک مجاز عقلیست. زیرا آن روز موقع پیر گرداندن آنهاست. گرداننده ی ذکر شده ی واقع در آن روز و انجام دهنده در حقیقت خداوند متعال است. همچنین این سخن خداوند متعال:

وَلا تَذَرُنَّ وَدّاً وَلا سُوَاعاً وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْراً . وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً

 [دست از پرستش (این پنج بت) ود و وساع و یغوث و یعوق و نسر هرگز بر مدارید. و آن ها بسیاری از مردم را گمراه کردند. ] 47

بنابراین گمراهی به سوی بت ها مجاز عقلیست. زیرا برای دستیابی به گمراهی دلیلی وجود دارد. و هدایت کننده و گمراه کننده تنها خدای متعال است. خدای تعالی به نقل از فرعون:

يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحاً 

[ای هامان برای من بنایی بلند پایه (آسمان خراش) بساز.] 48

 نسبت دادن بنا به هامان مجاز عقلی است زیرا خودش آن بنا را نمی سازد و سازندگان همان کارگران هستند. فرقه هایی از گمراهان به دم شبهه ی ظاهر این الفاظ تمسک جستند بی آن که به قرآن یا مقصود آن ها نگاه کنند؛ و بدون نگاه انداختن به جمع(خودشان) به گونه ای که منجر به تعارض نشود. وقتی گفته می شود: پادشاه فلانی را کشت. به این معنی نیست که با دست خود او را کشت، بلکه او دستور کشتنش را داده است. یا این سخن که می گویند: شمشیر زن او را کشت؛ شمشیر زن علت است زیرا آلت کشتار شمشیر است و جان ستان حقیقی خدای متعال است:

وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى

[(ای پیامبر(ص)) هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد.]49

 به کسی که به او خرما داده بود گفت:

خذها لو لم تأتها لأتتك

(خرما را) بگیر که اگر نمی آمدی به سراغت آمد. 50

  آیا خرما به خودی خود می آید؟ یا این یک تعبیر مجازی است؟ بر این اساس اگر مرید بگوید: ای پیر طریقت مدد رسان یا مرا استغاثه کن، در این گفته ی او مطلقا شرک وجود ندارد و فقط یک بیان مجازیست که مراد از آن طلب استعانت از خدای تعالی به کسیست که مورد عزت اوست. استغاثه طلب همچنان معتقد است که شیخ علت و خدای تعالی معلول تاثیر گذار روی حقیقت است؛ و اینکه خداوند متعال است که او را به واسطه و بزرگداشت پیر طریقت خود استعانه می کند. پس او خارج از دایره ی شرک یا کفر با انواع و اقسام ظاهری و پنهان آن است. بلکه او از کسانیست که وسیله هایی را که خداوند متعال وجود آن را مقرر داشته است، دریافت می کند و(به راهنمایی آن) عمل ی کند.

وساطت شرک نیست

مار گمراهی و فتنه زهر خود را به شکل افکار انحرافی و گمراه کننده برای از بین بردن باور مردم به فهم واقعیت وساطت می ریزد. پس بی اساس این جا ون آن جا جملاتی از این دست می دهند که وساطت شرک است و هر کس به هر نحوی واسطه پیش گیرد، برای خدای متعال شریک قرار داده است. کسانی که می گویند

مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى

[اینان را از این رو می پرستیم تا وسیله ی  نزدیکی ما به خدای یکتا شوند.] 51

 قصد دارند آیاتی را که بر مشرکان نازل شده بر مومنان تطبیق دهند تا از افکار بیمار خود در انکار وساطت یا وسیله حمایت کنند. از جمله آن آیات خداوند متعال می فرماید:

وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ . إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ 

 و کسانی را که بجز او می خوانید، مالک پوست هسته خرمایی (هم) نیستند. اگر آن ها را بخوانید صدای شما را نمی شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی گویند؛ و روز قیات، شرک (و پرستش) شما را منکر می شوند، و هیچ کس مانند (خداوند آگاه و) خبیر تو را (از حقایق) با خبر نمی سازد. 52

 خدای تعالی همچنین فرمود:

وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ

 و غیر از خدا هیچ یک از این خدایان باطل را که به حال تو نفع و ظرری ندارند به خدایی مخوان وگرنه از ستمکاران خواهی بود. 53

 و الی آیات دیگری که درباره مشرکان نازل شده است… این گفتار مردود است و استدلال به این آیات نابجاست. زیرا این آیات شریفه و آیات دیگر صریحا در پی بازداشتن مشرکان از پرستش بت ها و به جای خدا، خدایانی اختیار کردن و شریک قرار دادن بت ها با خدا در ادعای ربویت است. آن ها بر این باورند که بت ها به جای خدا ربانی هستند و پیش از آنکه خدا را تسبیح کنند ان ها را تسبیح می کنند. و اما مؤمنان یکتاپرست از این جهل ها به دورند. مقایسه بین اعتقاد مسلمانان به وسیله و اعتقاد بت پرستان به بت ها دقیقا مراد از این آیات شریفه را آشکار و روشن می کند و تمام دسیسه های آن ها را به سمتشان باز می گرداند.

اعتقاد اهل سنت به وسیله_ اعتقاد مشرکان به بت ها

  • مسلمانان فقط به یک خدا اعتقاد دارند؛ از نظر آنان پیامبران، پیامبر هستند و اولیا، اولیا ولا غیر. اما بت پرستان معتقدند که بت ها خدا هستند.
  • مسلمانان جز خدای یکتا را نمی پرستند.
  •  مشرکان بر این باورند که بت ها خدایانی هستند که به جای خدا شایسته ی پرستش اند.
  •  مسلمانان پیامبران و اولیای الهی را نمی پرستند.
  •  مشرکان دقیقا آن بت ها را می پرستند.

 اتخاذ پیامران و بزرگان به عنوان وسیله از این روست که بنده های مورد گرامی داشت خدا می باشند و قلب هایشان عرش خداوند بخشایشگر است. اما بت ها تنها اشیای بی جانی هستند که از یک طرف ضرری ندارند و از طرف دیگر فایده ای ندارند، زیرا نزد خدا جایگاهی ندارند و به او نزدیک نیستند.

بنابراین چگونه برای کسی اجازه ی اینکه مشرکان را مانند مومنان یکتا پرست قرار دهد جایز است.  از آنجا که علت کفر مشرکان، عبادت آن ها از روش های غیر مجاز خداوند متعال است؛ بر خلاف مسلمانان. آیا نمی نگرید که وقتی خدای متعال مسلمانان را امر کرد که در هنگام نماز با کعبه روبرو شوند، عبادت خود را به آن معطوف کردند و آن را قبله قرار دادند؟ و بوسیدن حجر اسود برای پرستیدن کعبه نیست بلکه برای بندگی خدای متعال و پیروی از حضرت محمد (ص) است و اگر مسلمانی قصد عبادت کعبه را داشته باشد مانند بت پرستان مشرک است. پس واسطه لازم است و شرک نیست. و کسی که میان خود و خدای تعالی واسطه قرار دهد مشرک نیست. در غیر این صورت همه انسان ها به خدا مشرک اند زیرا تمام کار هایشان بر اساس وساطت است. پیامبر به واسطه ی جبرئيل قرآن را دریافت کرد. و او بزرگ ترین واسطه برای اصحاب (رضی الله عنهم) است، زیرا در هنگام سختی به نزد او می رفتند، از حال خود به او شکایت می کردند و برای خدای تعالی به او توسل می کردند و از او می خواستند برایشان دعا کند. جبرئيل به آن ها نمی گفت: (شما شرک و کفر کرده اید، زیرا شکایت کردن نزد من و درخواست از من جایز نیست. شما بروید خودتان دعا و درخواست کنید چون خدا از من به شما نزدیک تر است.) بلکه می ایستاد و (از خدا) درخواست می کرد؛ با اینکه آنان می دانستند عطابخش حقیقی خداوند متعال است. و اینکه بازدارنده و گستراننده و روزی دهنده خدای متعال است و حضرت محمد (ص) به اذن و فضل خدا عطا می کند؛ و اوست که می گوید:

والله المعطي وأنا القاسم

 [و خداوند عطاکننده است و من تقسیم کننده هستم.] 54

بنابراین به نظر می رسد که توصیف هر فرد عادی به عنوان رهایی از گرفتاری و برآورده شدن حاجت جایز است. یعنی: واسطه آن باشد. پس مولای بزرگ و گرامی حضرت حمد مصطفی (ص) چطور؟ ایشان سرور دو عالم و ثقلین و بهترین مخلوق خداوند است. آیا پیامبر (ص) آنگونه که در صحیح آمده است نفرمود:

من فرج عن مؤمن كربة من كرب الدنيا فرج الله عنه يوم القيامة؟

 [هر آنکه از مؤمنی اندوهی از اندوه های دنیا برطرف نماید، خداوند روز قیامت (اندوه) او را برطرف می نماید؟] 55

 پس مؤمن برطرف کننده ی ناراحتی هاست:

والله في عون العبد ما دام العبد في عون أخيه

و خداوند در یاری بنده اش است تا زمانی که بنده در یاری برادرش باشد. 56

 بنابراین مؤمن یاری دهنده است. مؤمن اینجا برطرف کننده، یاری رسان، استغاثه گر، حکم کننده و از بین برنده ی ترس است، گرچه برطرف کننده، حاکم و یاری رسان در حقیقت خداست. و او مالک عهد بسته شده و جایگاه جایگاه ستایش شده و صاحب کرم و بخشندگی پیامبر بزرگوارمان حضرت محمد (ص) است.

پاسخ به شبهه ها

ما در اینجا به برخی از شبهه هایی که  افراد غرضمند از پخش آن ها بین مردم دست بر نمی دارند پاسخ می دهیم. بیایید باهم ببینیم این ادعاهای پوچ چقدر با حقانیت و حقیقت فاصله دارند. یکی از آن ها: انکار کننده: به سخن خداوند متعال استناد می کند:

فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاع یقیناً

من نزدیکم، دعای دعاکننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم. 57

 و معتقد است که بر اساس این آیه نیازی به طلب دعا از اولیای الهی نیست. پاسخ: اگر آیه شریفه به معنای لفظی برداشت شود، خداوند متعال هر کس را که خدا را بخواند اجابت می کند؛ از آن جا که این امر برای همه ی دعا کنندگان تحقق نمی یابد، آیه در معنای خود احتمالات دیگری دارد. و آن این قول حق تعالی است:

دَعْوَةَ الدَّاع

دعای دعا کننده.

از آن جا که این دعا کننده باید دارای صفات و خواص مشخص و برگزیده باشد، اگر (دعا کننده) دارای این صفات باشد دعایش مستجاب می شود. و اگر فاقد آن ها باشد به دلیل فقدان این صفات و خواص اجابت از او دریغ می شود. اولین و مهم ترین آن ها این است که او از متقیان باشد چنانکه خداوند متعال در آیه دیگری می فرماید:

إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ

[خدا فقط از تقواپیشگان می پذیرد.] 58

 و با تقوا: شخص صالح است، و ولی نصیحتگری است که فقط از خدای متعال بیم دارد. اگر افرد صالحی را که فقط از خدای متعال می ترسد در اتاقی بگذاریم و بر او شیری نیرومند و گرسنه بیاوریم و دلش از ترس این موجود به لرزه بیفتد او را هنوز از متقیان ندانسته ایم. پس تقوا مقام والایی است که تنها کسی آن را بدست می آورد که خداوند او را به راه تقوا هدایت کند و در قلبش به باور صحیح ایمان بیاورد. قطعا آن که ساکنات را به حرکت در می آورد، و متحرک ها را متوقف می کند، تنها خداست که شریکی ندارد. و تمام مخلوقات در اختیار خداوند و تحت سلطه او هستند. فرد با تقوا فقط از او بیم دارد و جز به او توکل نمی کند. گفته می شود: هر آنکه از خدا بترسد همه از او می ترسند و هر کس از خدا نترسد، از همه می ترسد. و در امت رسول (ص) سلسله ای از اولیا و صالحان یافته شده است که به حق و یقین و اخلاص تقوای خدا را پیشه می کردند و تا روز قیامت از آنان استغاثه می جویند. نفس هایشان با حق است و لحظه ای از آن غافل نمی شوند. آنان در میان مردم با پند و اندرز سیر می کنند. در روایت آمده است که مولایمان علی زیر دیوار بلندی نشسته بود که بادیه نشینی آمد تا از او سوال کند. وقتی بادیه نشین نزدیک شد دیوار تا مرز فرو ریختن کج شد؛ گفت: ای حضرت علی، سبحان الله. حضرت علی قبل از افتادن دیوار باز ایستاد و بادیه نشین را ندا کرد و فتوا داد، و مولای ما حضرت علی(ع) برخواست و دیوار در جای او فرو ریخت. این جایگاه متقیان است. در کتاب قلائى الجواهر به ما اشاره شد: مولايمان فريادرس بزرگ عبدالقادر گیلانی روی منبر مردم را موعظه می کرد که مار بزرگی از سقف مسجد فرود آمد و در حالی که حرف می زد از بین جامه و پوستش به گردنش رسید، حالتش و لحن صدایش تغییر نمی کرد تا اينكه مجلسش تمام شد. سپس مار بدن او را رها كرد و در مقابل او ايستاد. به مار گفت: تحقیری به تو نیست، تو فقط کرمی هستی که سرنوشت به حرکت در آورده است. این جایگاه متقیان است. به تواتر كتاب صحيح برايمان نقل كرده است كه سلطان حسین کسنزانی جلوی درگاه خلوت نشسته بود، سپس درحالی که به ذکرگویی با خدای تعالی نشسته بود سنگ بزرگی به وزن بیش از هزار تن به روی او سقوط کرد. سنگ یک ساعت در هوا معلق ماند تا آنکه ذکر گفتنش را کامل کرد و سنگ روی جای او افتاد. این جایگاه متقیان است. تاریخ کهن تصوف برای ما داستان ها و روایاتی از اولیای خدای تعالی نقل کرده است. درحالی که آنها با شیر و ببر و مار نشسته اند و از آن ها گاهاً برای حمل وسایلشان استفاده می کنند همانگونه که ما از الاغ استفاده می کنیم. چرا که نه؟ و خدای متعال درمورد آن ها فرمود:

يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ

[خداوند آن ها را دوست می دارد و آنها خداوند را دوست دارند.] 59

 آنان ذکرگوی به خدای متعال تقرب یافتند تا اینکه همنشین آنها شد. همانگونه که در حدیث قدسی آمده است:

أنا جليس من ذكرني

[من همنشین آن کسم که مرا یاد کند.] 60

 اگر همنشینی صحت داشته باشد، پس چه کسی می تواند به کسی که در حضور خداوند نشسته ستم کند؟ كسي كه همنشین ملک الملوک خدای تعالی است و قلب و روحش از نور حضرت محمد مصطفی (ص) نشأت گرفته از نور خداوند متعال پر شده است چطور؟ انکار کننده: به این قول الهی استناد می کند:

وإذا سألت فاسأل الله

 [هر گاه (برای کارهای دنیا و آخرتت درخواست کمک کردی، از خدا کمک بجوی.]61

 هر کس معنای ظاهری آن را بفهمد، و درخواست (کمک) از دیگران را بدون استثنا منع کند، یا توسل به دیگران را به طور مطلق منع کند؛ مسیر را گم کرده و خود را کاملا در اشتباه انداخته است. این بدان جهت است که آنکه پیامبران و صالحان را وسیله ای به سوی خدا قرار دهد تا خیری از او دریافت یا زیانی را دفع کند، فقط با توسل به کسی که به خدا توسل می کند از خداوند یکتا خواستار تسهیل حاجتش را دارد؛ یا هر گونه که اختیار کند با او برخورد کند. او با این کار وسیله ای را که خداوند متعال برای نجات بندگان در برآورده کردن نیاز هایشان قرار داد، در پیش گرفته است. و هر که علتی در پیش بگیرد که خداوند به سلوک در آن (علت) دستور داده تا آن کس به مرادش برسد، در واقع علت را درخواست نکرده است بلکه از وضع کننده ی آن درخواست کرده است. سخن راوی: ای رسول خدا(ص) می خواهم گرفتاری یا بیماری ام را برطرف کنی. پس مراد از این امور از جانب خداوند متعال به شفاعت رسول است و با همه ی این ها از احدی جز خدای عزوجل برای حاجت او درخواست نشد. فرمود:

إن لله خلقاً خلقهم لحوائج الناس يفزع الناس إليهم في حوائجهم أولئك الآمنون من عذاب الله

 [همانا نزد خداوند کسانی هستند که آن ها را برای حاجت های مردم آفریده است. مردم برای رفع حاجت های خود نزد آن ها می روند. آنان از عذاب خدا در امان هستند.] 62

 اگر حدیث را از نظر ظاهری بیان کنیم جاهل از عالم چیزی نمی پرسید و کسی که به دردسر افتاده فریادرسی نمیخواست و بدهکاری که بدهی خود را نپرداخته و قرض گیرنده قرضی درخواست نمی کرد. پس مقصود از حدیث آن چیزی نیست که آن ها تصور می کردند زیرا همانطور که پیداست تصورشان  باطل و فاسد است: مقصود آن ایجاد ترس از درخواست پول از مردم بدون نیاز به آن از روی طمع است و با قناعت به آنچه خدای تعالی آسان گردانیده است. اگر بیشتر می خواهی از خدا که همه چیز در دست اوست بخواه و از دیگری درخواست نکن. در غیر این صورت سر جایت بنشین و تکان نخور و بگو: پروردگارا به من آب ده تا بنوشم و غدا ده تا بخورم و برایم جای خوابی درست کن تا بخوابم  زیرا اگر از غیر او بخواهی، از غیر خدا درخواست کرده ای. و این یک تهمت بزرگ است. خدای سبحانه علت ها و معلول ها را پدید آورد و فرمود:

فَأَتْبَعَ سَبَباً

 [پس علتی را دنبال کن.] 63      

 

عقیده ی اهل توسل

 آن دسته از علمای مسلمان که بر جایز یا مستحب بودن توسل از طریق پیامبران و صالحین اتفاق نظر داشتند، منظورشان بر تاثیر (مستقیم پیامبران و صالحان) با پدید آوردن و نفع یا ضرر رساندن و غیره نیست، و اصلا به آن اعتقاد ندارند. بلکه تمام مسلمانانی که توسل را جایز می دانند، بر این باورند که خداوند متعال هر چه را بخواهد انجام می دهد و تنها اوست که آفرینش و تباهی و سود و زیان می آورد. و این از بدیهیات اعتقادات آن هاست. معتقدند که خداوند متعال خود معلول است و در آن شریکی ندارد. ولیکن خدای تعالی به در پیش گرفتن علت ها دستور داده است، و رسول اعظم سرورمان حضرت محمد (ص) را در قله ی این علت ها و اولیای الهی و صالحان را بعد از ایشان قرار داد. این تکریمی از جنب خداوند به آنان است؛ زیرا آنها نزدیک ترین افراد به خداوند متعال با بالاترین درجات هستند. حق تعالی فرمود:

وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ

[و بعضی را از جهت درجات (مادی و معنوی) بر بعضی دیگر برتری داده ایم.]64

 مردم به نزد آن ها می روند و از آن ها درخواست تکریم و جایگاهشان نزد خداوند را برای دفع ضرر و بلا می کنند. فرقی نمی کند زنده باشند یا مرده؛ زیرا منزلت زندگان آن ها نزد مردگان نمی کاهد. و ممکن است در آخرت از زندگی دنیا پاک تر و بالاتر باشند. و هر کس ادعا کند که توسل فقط مختص زندگان است و نه مردگان، مرتکب شرک شده است. زیرا معتقد است که زنده تاثیر می گذارد و مرده نه، درحالی که زنده و مرده تاثیر مستقلی ندارند؛ بلکه تاثیر از سوی خداوند متعال بخاطر جایگاهشان نزد او و محبت او به آن ها و محبت آن ها به اوست. لذا در بیان خود می گوییم:

اللهم إنا نسألك بجاه الغوث عبد الكريم الكسنـزاني 

 بارالها بجاه فریاد رسی عبدالکریم کسنزانی از تو درخواست می کنیم. یعنی: به جایگاه او نزد خدا. پس خدای تعالی ما را بخاطر مقامش نزد خود تکریم می بخشد. تا در آن برای مؤمنان حقی باشد که منازل آخرتشان را ارتقا دهند. و وسیله ای برای شفاعت نزد خدای متعال باشند. خداوند متعال اولیای خود را دوست دارد و درباره آن ها می فرماید:

يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه

 [(خدا ) دوستشان دارد و(آن ها خدا را) دوست دارند.] 65

 آنان در راه او جان می دهند و نفس هایشان با اوست. در مورد آنها فرمود:

ولئن استعاذنـي لأعيذنه 

 [و اگر پناه بخواهد، حتما او را پناه می دهم.]66

 و آن ها را از شیطان در این سخنش حفظ کرد:

لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ

 [و قطعا تو را بر آنان تسلطی نیست.]67

 خداوند متعال درمورد آن ها فرمود:

وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا  لَمِنَ  الْمُصْطَفَيْنَ  الْأَخْيَارِ

[نان نزد ما از برگزیدگان و خوبان اند.]68

 پس آیا این عدل الهی است اگر با آن ها همان گونه که با منافقان و حسودان و متکبران در زمین و کسانی که با دشمنی و ظلم به مسلمانان کفر می ورزند، آن ها را می کشند، اموالشان را غارت می کنند و به زنانشان تجاوز می کنند رفتار میکند، برخورد کند؟ حاشا لله تعالی:

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

[آیا آنان که مرتکب اعمال زشت و تبهکاری شدند گمان کردند رتبه آن ها را مانند کسانی که ایمان آوردند و نیکوکار شدند قرار می دهیم تا  در مرگ و زندگانی هم با مؤمنان یکسان باشند؟ حکم آن ها اندیشه ی بسیار باطل و جاهلانه ای است.] 69

 

پا نویس:

[0] _ واژه ای بکار رفته در قرآن و اصطلاحی و مبحثی در منطق است و هر چیزی است که بدان مخالف خود را مغلوب و رأی خود را ثابت کنند.

 

[1] – المستدرك على الصحيحين ج 1 ص 574 .

 

[2] – المائدة ، آية35 .

 

[3] – البقرة : 225 .

 

[4] – برای اطلاعات بیشتر به ادله ی شفاعت در فصل دوم مراجعه کنید.

 

[5] – ق : 37 .

 

[6] – الإمام تقي الدين السبكي – شفاء السقام في زيارة خير الانام ( بيروت ) ، ص153–156

 

[7] – الشيخ أحمد زيني دحلان – مصباح الانام وجلاء الظلام – ص181 .

 

[8] – الشيخ عبد الكريم المدرس –  نور الإسلام – ص 136 – 137 .

 

[9] – القصص : 15 .

 

[10] – الكهف : 94 – 95 .

 

[11] – صحيح البخاري ج 2 ص 536 .

 

[12] – ميزان الإعتدال في نقد الرجال ج 1 ص 447 .

 

[13] – الفاتحة : 4 .

 

[14] – المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 624 .

 

[15] – مجمع الزوائد ج 10 ص 159 .

 

[16] – المائدة : 2 .

 

[17] – صحيح مسلم ج 4 ص 2074 با شماره  2699 .

 

[18] – الأنبياء : 73 .

 

[19] – الشورى : 52 .

 

[20] – المائدة : 2 .

 

[21] – صحيح ابن حبان ج 2 ص 58 .

 

[22] –  صحيح البخاري ج 5 ص: 2384  با شماره  6137 ، .

 

[23] – آل عمران : 79 .

 

[24] – سورة  ص : 39 .

 

[25] – الفتح : 23 .

 

[26] – النمل : 38 ، 39 ، 40 .

 

[27] – بیهقی، ابونعیم، ابن عساکر و دیگران آن را استخراج کردند، به کتاب الصواعق المحرقه ابن حجر هیتمی مراجعه کنید.101 .

 

[28] – الزمر : 42 .

 

[29] – السجدة : 11 .

 

[30] – الذاريات : 58 .

 

[31] – صحيح البخاري ج 2 ص 730 .

 

[32] –  صحيح البخاري ج 1 ص: 39 با شماره  71 .

 

[33] – النحل : 53 .

 

[34] – الأحزاب : 37 .

 

[35] – يوسف : 18 .

 

[36] – المائدة : 2 . [37] – صحيح مسلم ج 4 ص 2074 با شماره 2699 .

 

[38] – القصص : 56 . [39] – الشورى : 52 .

 

[40] – الأنبياء : 73 .

 

[41] – الانشراح : 4 .

 

[42] – الحجر : 72 .

 

[43] – الحج : 32 .

 

[44] – الحج : 30 .

 

[45] – الأنفال : 2 .

 

[46] – المزمل : 17 .

 

[47] – نوح : 23 ، 24 .

 

[48] – غافر : 36 .

 

[49] – الأنفال : 17 .

 

[50] – صحيح ابن حبان ج 8 ص 33 .

 

[51] – الزمر : 3 .

 

[52] – فاطر : 13 ، 14 .

 

[53] – يونس : 106 .

 

[54] – صحيح البخاري ج: 1 ص: 39 با شماره  71  .

 

[55] – صحيح مسلم ج: 4 ص: 1996.

 

[56] – صحيح مسلم ج: 4 ص: 2074 با شماره   2699 .

 

[57] – البقرة : 186 .

 

[58] – المائدة : 27 .

 

[59] – المائدة : 54 .

 

[60] – كشف الخفاء 1 / 201 – 202 .

 

[61] – المستدرك على الصحيحين ج: 3 ص: 623 برقم   6303 .

 

[62] – المعجم الكبير ج: 12 ص: 358 .

 

[63] – الكهف : 85 .

 

[64] – الزخرف : 32 .

 

[65] – المائدة : 54 .

 

[66] – صحيح ابن حبان ج: 2 ص: 58 .

 

[67] – الحجر : 42 .

 

[68] – ص : 47 .

 

[69] – الجاثية : 21 .

 

 

 

      

              

                                                                                             

                                                       

 

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً