جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

وسیله_فصل ٢

فصل دوم:

بررسی ادله توسل و وسیله قرار دادن پیامبر و اهل بیت

 

تمامی ادله توسل را نمیتوان در این مختصر به خاطر گستردگی منابع اسلامی جمع آوری نمود  و از طرفی بدیهی بودن توسل باعث بی نیازی از جست وجو در تمام کتاب ها می شود.

بر آنیم تا عطر قرآن کریم وسنت پیامبر را به مشام همه مومنان برسانیم تا{مومنان} با بهره گیری از نور قرآن وسنت ضمیر خود را روشن کنند و همچنین  با بهره بردن از این ادله; ادعای منکران توسل و نابخردان امت را که از راه مومنان سرپیچی میکنند نقش بر آب نمایند .

پس از خوشه چینی درمحضر قرآن وسنت پیامبر به بررسی نظر علمای اعلام و  کتبی  که سخنی در این باب دارند می پردازیم از آن جهت گروهی که خواهان فهم عمیق و تدبر در این مسئله هستند در ساحل یقین به آرامش برسد.

 

۱. ادله جائز بودن توسل به اولیای الهی از منظر قرآن کریم:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً(۱): ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند)، نزد تو می‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.

 

 وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ (۲): خداوند تا تو (پیغمبر رحمت) در میان آنها هستی آنان را عذاب نخواهد کرد و نیز مادامی که به درگاه خدا توبه و استغفار کنند باز خدا آنها را عذاب نکند.

 

آیه به صراحت بیان می فرماید که قوی ترین وبزرگترین دلیل و مانعی که به خاطر آن امت پس از پیامبر از عذاب غرق شدن و یا دگرگونی چهره ها به حیوانات و یا بازگشت به دوران جاهلیت  حفظ شده است همان وجود پیامبر است واگر وجود ایشان نبود تا کنون هر آنچه از عذاب  بر سر امت های گذشته آمده بود بر سر امت اسلام نیز می آمد.

 

قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ . قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(۳): گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم گفت به زودى براى شما آمرزش مى‏ خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است

آیه به صراحت از لزوم پناه بردن به پیامبران واولیای الهی و لزوم قرار دادن ایشان به عنوان واسطه ای برای درخواست حاجات و بخشش از خداوند سخن میگوید.

 

 

 

۲.ادله ای که برآمده از سنت پیامبر برای اثبات توسل به ایشان است.

به طور قطع توسل به پیامبر اکرم در سنت امری جایز است چه زمان بعثت ایشان  باشد یا پیش از آن وخواه زمان زندگانی شریف ایشان باشد ویا زمان انتقال روح پاک ایشان به عالم برزخ  و در آخر جایز بودن توسل به ایشان زمان پایان یافتن دنیا و برپایی روز قیامت.

ادله بر اساس ترتیبی که بیان شد مطرح میگردد تا موجب سرگردانی  نشود.

 

 ۲-۱جواز توسل به پیامبر پیش از تولد و مبعوث شدن به مقام پیامبری:

حاکم نیشابوری نویسنده کتاب المستدرک علی الصحیحین و طبرانی نگارنده  المعجم الصغیر و ابن عساکر در تاریخ دمشق روایت عمر بن خطاب را از پیامبر می کنند که فرمود:

زمانی که آدم مرتکب گناه شد عرضه داشت: خدایا به حق محمد از خطای من درگذر.

ندا آمد که چگونه محمد را شناختی{در حالی که تو ابوالبشر هستی }؟ پاسخ داد : زمانی که مرا آفریدی و از روح خود در من دمیدی دیدم که بر ستون های عرش الهی نوشته شده بود  لا اله الا الله محمد رسول الله ; دانستم که نامی به نام شما اضافه نشده {درکنار نام والای شما قرار نگیرد} مگر این که محبوب ترین نام نزد شما باشد.

حدیث دلالت بر احترام والای پیامبر نزد خداوند دارد وتعارضی با توحید ندارد .

اگر اولین انسان اینگونه برای بخشش گناهان به  پیامبر  متوسل میشود و  او را وسیله بین خود و خدا قرار می دهد  وای بر آن کس که راهی به غیر از راه پیامبران را برگزیند.

وقال تعالى : وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الْکَافِرِینَ: چون کتاب آسمانی قرآن از نزد خدا برای هدایت آنها آمد با وجودی که کتاب (تورات) آنان را تصدیق می‌کرد و با آنکه خود آنها پیش از بعثت (پیامبر اسلام) انتظار غلبه بر کافران داشتند، آن گاه که آمد و شناختند (که همان پیغمبر موعود است) به او کافر شدند (و از نعمت وجود او ناسپاسی کردند)، پس خشم خدا بر کافران باد.

ابن عباس ذیل این آیه میفرماید :یهودیان با {قبیله بنی} غطفان ساکن منطقه خیبر در  جنگ بودند در میدان جنگ این دعا را زمزمه میکردند: خدایا به حق پیامبری که وعده دادی که آخر الزمان او را مبعوث گردانی ما را بر دشمنان پیروز کن.

یهودیان هنگام نبرد این دعا را زمزمه کردند و بر بنی غطفان پیروز گشتند اما پس از بعثت پیامبر به این آیه کفر ورزیدند.

 

 ۲-۲توسل به پیامبر اکرم در زمان حیات:

حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین از عثمان بن حنیف الانصاری نقل می کند:

 نابینایی خدمت پیامبر مشرف شد و عرضه داشت:  یا رسول الله از خداوند بخواه  تا چشمان مرا بینا کند

پیامبر فرمودند اگر بخواهی این دعا را به تاخیر اندازم تا در آخرت به کارت آید واگر خواهان دعا برای شفا باشی دعا خواهم کرد. مرد پاسخ داد خواهان شفا می باشم پیامبر اکرم فرمود که وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و این دعا را {پس از نماز}بخوان:

پروردگارا به آبروی پیامبرت که مظهر رحمت است  رو به سو تو کرده ام پس حاجتم برآورده ساز و در نزد خداوند شفیع من باش.

پیوسته این  سخن بر زبان داشت  تا چشمانش بهبود یافت.

 

 ۲-۳توسل به پیامبر پس از وفات :

قاضی عیاض در کتاب الشفاء مینویسد : روزی ابوجعفر منصور{دوانیقی  خلیفه عباسی}با مالک {بن انس }در مسجد پیامبر به گفتگو پرداخت و گفت:  صدایت را در این مسجد بالا مبر که خداوند قومی را در این آیه  اینگونه ادب کرده است : لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی : ای کسانی که ایمان آورده اید صدایتان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید

وگروهی دیگر را  اینگونه ستایش نموده است که:

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّه: همانا کسانی که در نزد پیامبر به آرامی سخن میکنند.

وجای دیگر قومی را سرزنش میکند و می فرماید:إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ: اکثر کسانی که از پشت پرده با تو سخن می گویندنادان هستند.

{با توجه به این ایات} احترام  به پیامبر پس از رحلت همچون احترام  به او در زندگانی محفوظ و واجب است .

ابومنصور جعفر {دوانیقی}مقابل این سخن سر تسلیم فرود آورد وگفت: ای ابوعبدالله {کنیه امام مالک}هنگام دعا کردن رو به سوی خانه کعبه کنم  یا رو به{قبر}پیامبر از خدا حاجتم را بخواهم؟

مالک بن انس  گفت: چرا میخواهی از پیامبرت روی بگردانی در حالی که روز قیامت واسطه تو وپدرت حضرت ادم به درگاه خداوند متعال است؟

رو به سوی {قبر}او کن واو را شفیع خود قرار بده تا خداوند شفاعت او را {در حق تو}بپذیرد زیرا خداوند میفرماید:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً: اگر هنگامی که به خود ستم میکردند نزد تو می آمدند و از خداوند درخواست بخشش میکردند و پیامبر برای آنان طلب بخشش میکرد خداوند را بخشنده و توبه پذیر می یافتند.

از ابی الجوزاء نقل است که: مردم مدینه دچار قحطی سختی  شدند و شکایت حال خود به {ام المومنین} عائشه رساندند و ام المومنین فرمود: به روضه النبی بنگرید و از آنجا به گونه ای سقف را سوراخ کنید که میان روضه النبی و آسمان حجابی نباشد .{اهل مدینه} به گفته عائشه عمل کردند آنقدر  باران بارید که گیاهان رویش خود را آغاز کردند و شتران سیر شدند. این واقعه پس از قضیه توسل عمر بن خطاب به عباس در محضر پیامبر اتفاق افتاد.

 

 ۲-۴-  توسل به پیامبر اکرم در قیامت:

شفاعت مقامی است به معنای  واسطه گری بین آفریدگار ومخلوق که برای پیامبر به اتفاق تمام فرقه های امت ثابت است و ایشان به پنج صورت شفاعت میکنند:

 

 نخست:شفاعت عظمی که تنها مخصوص پیامبر است  زیرا روز قیامت تمام امت ها از آدم تا خاتم به او پناه می برند و  مردم در صحرای محشر از درخواست حسابرسی اعمال و  استراحت بر اثر زیادی ایستادن را می نمایند و او هم  برمی خیزد و میگوید: شفاعت برای من است شفاعت برای من است  و احدی این شفاعت عظمی را منکر نشده است.

دلیل  این سخن روایتی است که در کتاب سنن ترمذی از ابن عباس نقل شده است :عن ابن عباس  عن النبی  أنه قال : أنا أول شافع وأول مشفع یوم القیامه ولا فخر: من نخست شفاعت کننده  وشفاعت شونده در روز قیامت هستم وفخری بر این نیست.

 

دوم: شفاعت برای ورود بدون حساب مردم به بهشت:

وعن أنس  قال : سمعت رسول الله   یقول :إذا کان یوم القیامه شفعت فقلت : یا رب أدخل الجنه من کان فی قلبه خردله فیدخلون ثم أقول : أدخل الجنه من کان فی قلبه أدنى شیء :انس بن مالک از پیامبر نقل میکند که در روز قیامت  شفاعت می کنم و خواهم گفت : خدایا هرکس که در قلبش اندازه خردلی{کار نیک وجود داردرا} داخل بهشت فرما  و{با این دعا }داخل بهشت میشوند. سپس میگویم : خدایا داخل بهشت فرما کسی  که در قلبش کوچکترین{عملی و حسنه ای} باشد.

 

 سوم: شفاعت پیامبر برای کسانی که مستحق آتش جهنم هستند اما به واسطه شفاعت ایشان از خطای آن ها چشم پوشی می شود.

 

 چهارم:شفاعت در حق کسانی که در آتش جهنم قرار دارند .

 

 پنجم:شفاعت برای ارتقای درجات اهل بهشت. انس بن مالک از پیامبر نقل میکند که:

عن أنس  قـال رسولالله  :أنا  أول  الناس  یشفع  فی  الجنه وأنا  اکثر  الانبیاء  تبعا: من نخستین کسی هستم که در بهشت شفاعت میکند ومن بیشترین پیرو را دارا خواهم بود. 

 

 ادله { که جمع آوری همه آنها دشوار است} تصریح دارد بر این که شفاعت پیامبر بزرگترین و یگانه راه رسیدن به نفع {دنیوی و اخروی} و جلوگیری از ضرر{عذاب آخرت برای خردمندان امت } است و تردیدی نیست که شفاعت منحصر در وجود پیامبرنمی باشد بلکه به اهل بیت ایشان و مشایخ طریقت به صورت موروثی منتقل میشود.

 

 

 

 

 

۳. {جواز} توسل به اولیای الهی وصالحان  

 

 ۳-۱-  محمد بن اسماعیل بخاری نویسنده صحیح البخاری و الطبرانی نویسنده المعجم الکبیر و ابن ماجه در سنن خود از انس بن مالک {که او نیز  }از عمر بن الخطاب نقل میکند در سال خاکستر{دلیل نامگذاری این سال آن بود که خشکسالی آن قدر  شدید بود که زمین بذر های داخل خود را به دلیل کمبود آب وخشکی  به صورت خاکستر نشان میداد} عمر بن الخطاب در میان مردم به دنبال آب می گشت  و به آنان می گفت:

آیا میان شما شخصی از خاندان پیامبر وجود دارد؟

گفتند : آری عباس بن عبدالمطب عموی پیامبر

پس عمر بن خطاب دست عباس را گرفت و او را مقابل خود نشاند و گفت:

اللهم أنا نتقرب إلیک بعم نبیک فأنت تقول وقولک الحق :  وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَهِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحا ، فحفظته لهما لصلاح أبیهما فاحفظ اللهم نبیک فی عمه فقد دنونا به إلیک مستغفرین ، ثم أقبل على الناس وقال : استغفروا ربکم إنه کان غفاراً والعباس  عیناه تنضحان وهو یقول : اللهم أنت الراعی لا تهمل الضاله ولا تدع الکسیر بدار مضیعه فقد ضرع الکبیر والصغیر وارتفعت الشکوى وأنت تعلم السر وأخفى ، اللهم أغثهم بغیثک فقد تقرب القوم بی إلیک لمکانتی من نبیک علیه الصلاه والسلام:  خدایا به تو تقرب می جوییم به عموی پیامبرت {چرا که} فرموده تو حق است {در سوره کهف داستان آن دو پسر بچه یتیم}: واما آن دیوار برای  دو نوجوان یتیم بود که  پدری با ایمان داشتند و در زیر آن گنجی نهان بود .آن گنج را برای دو نوجوان محافظت کردی بخاطرایمان پدرشان .

خدایا ما به وسیله توبه به سوی تو تقرب می جوییم . سپس رو به سمت مردم کرد وگفت : توبه کنید که او بخشنده است.

عباس چشمانش غرق اشک بود گفت :تو {همان}پروردگاری که گمشده را به حال خود وانگذاری و {همان خدایی }   که {رعیت خویش را} در معرض نابودی قرار ندهی.{پروردگارا} بزرگ و کوچک {از خلق تو} پوست به استخوانشان چسبیده و ناله مردم بلند است  درحالی که پیدا ونهان همه چیز بر تو آشکار است.

پروردگارا باران خود را بر آنان ببار چون به  خاطر نسبت من به پیامبر  سوی من امده اند .

سپس دسته ای از ابرهای باران زا به سمت مدینه آمد و مردم { از فرط خوشحالی}به یکدیگر میگفتند : می بینید می بینید؟

ابرها شروع با شدت شروع به باریدن کردند تا جایی که مردم کفش ها و ازارهایشان{نوعی لباس که به کمر میبستند}را  جدا کردند وپای خودرا تا زانو در آب قرار دادند. مردم به ردای عباس عموی پیامبر تبرک می جستند ومی گفتند گوارا باد بر تو ای سیراب کننده حرمین الشریفین{مکه ومدینه}.

۳-۲- صحیح مسلم روایت پیامبر را به روایت عمر بن خطاب  نقل میکند که: 

 

إن رجلاً یأتیکم من الیمن یقال له أویس لا یدع فی الیمن غیر أم له کان به بیاض فدعا الله فأذهبه إلا موضع الدینار والدرهـم ، فمـن لقیـه منکـم فلیستغفـر لکـم  وفی روایه : فأمروه یستغفر لکم: مردی از یمن که اویس نام دارد  وتنها دارایی او مادری است که دلبسته اوست به سوی شما خواهد آمد اوست… هر کس او را دید طلب آمرزش کند ودر روایت دیگر{اینگونه آمده است}به  او بگوید برای شما  استغفار کند.

 

 ۳-۳- طبرانی در المعجم خود و سیوطی در الجامع الصغیر خود روایت  عتبه بن غزوان  از پیامبر نقل می نماید که :إذا أضل أحدکم شیئاً أو أراد دعوهً وهو بأرض لیس بها أنیس فلیقل یا عـباد الله أغیثونی فأن لله عبــاداً لا نراهم: هرگاه کسی از شما  در سرزمینی که هیچ انیس و همدمی در آن ندارد  چیزی گم کرد و یا درخواستی داشت  بگوید: ای بندگان خدا به فریادم رسید

که برای خداوند متعال بندگانی است که آنها را نمی بینیم.

 

 ۳-۴- در مجمع الزوائد {روایتی را نقل میکند که} پیامبر میفرماید:

لن تخلو الأرض من أربعین رجلاً مثل خلیل الرحمن فیهم تسقون وبهم تنصرون ما مات منهم أحد إلا أبدل الله مکانه آخر: زمین هیچ گاه خالی از چهل مرد شبیه به حضرت ابرهیم که به خاطر برکت وجود آنان سیراب می شوید و به وسیله ایشان بر دشمن چیره می شوید نخواهد شد و هرگاه یکی از ایشان از دنیا برود خداوند شخص دیگر را جایگزین او خواهد کرد.

 

۳-۵-  صحیح مسلم از پیامبر نقل میکند که :

ربَّ أشعث مدفوع فی الأبواب لو أقسم على الله لأبره: چه بسا که درویشی {فقیری} از درب خانه رانده شود {کسی به او نیکی نمی کند} اگر خداوند را  بخواند به او نیکی کند{دعای او را مستجاب نماید}.

 

 ۳-۶-  ابن ماجه در السنن واحمد  بن حنبل در المسند و النووی در الاذکار روایت کرده اند که پیامبر که از مسجد خارج می شد می فرمود: اللهم أنی أسألک بحق السائلین وأسألک بحق ممشای إلیک: پروردگارا به تو متوسل میشوم{برای برآورده شدن حاجت} به حق ومنزلت درویشان و فقیران و به حق  توبه کنندگان به سوی تو.

 

 

۳-۷- مجمع الزوائد نقل میکند که پیامبر اکرم فرمود:لیأتین على الناس زمان یخرج الجیش من جیوشهم فیقال هل فیکم من صحب محمداً فیستنصرون به فینصرون ، ثم یقال هل فیکم من صحب محمداً فیقال : لا ، فیقال : فمن صحب أصحابه ، فلو سمعوا به من وراء البحر لأتوه: زمانی بر مردم بیایدلشکری به سمت جنگ روانه شود و گفته شود که آیا کسی از  اصحاب پیامبر زنده است  تا به وسیله او به پیامبر پیروز شویم و  توسط خداوند ما را یاری شویم؟ این کلام را بگویند تا  به آنان گفته شود : کسی از اصحاب پیامبر در میان ما نیست .

گفته می شود آیا کسی هست اصحاب پیامبر را درک کرده باشد؟ اگر آن ها کسی در آن سوی دریا  {افتخار همراهی با اصحاب پیامبر را داشت} درک کنند حتما به نزد او خواهند رفت.

 

 ۴.اثبات {جواز توسل} و وسیله قرار دادن پیامبر و اولیای الهی توسط رهبران امت:

 

 ۴-۱-کتاب صواعق المحرقه  اشعاری را  از محمد بن ادریس شافعی که اهل بیت را وسیله بین خود وخدای خود قرار می دهد نقل میکند:

 

 آل النبــــی ذریـعتـی وهمو إلیــــه وسیلتی

 

أرجو بــهم أعُطى غــداً بیدی الیمین صحیفــتی

 

 : خاندان پیامبر پناهگاه من هستند و واسطه میان من و خداوند می باشند امید دارم که به وسیله{توسل به ایشان و واسطه بودن آنان}در روز قیامت نامه اعمالم به دست راستم داده شود{ از اهل بهشت باشم}.

 

 ۴-۲- ابوحنیفه چنین به پیامبر اکرم متوسل می شود:

 

یا سید السادات جئتک قاصداً

 

أرجو رضاک وأحتمی بحماکا

 

والله یا خیر الخلائق إن لــی

 

قلباً موقنـاً لا یروم سواکـا

 

وبحق جاهک إننی بک مغـرمٌ

 

والله یعلم أنـنی أهواکــا

 

: ای سرور بزرگان امید به رضایت تو دارم و به تو پناه آورده ام .به خدا سوگند که{ ای بهترین مخلوقات خدا } قلب من جز {کنار} تو آرام نمی گیرد.

 

  سوگند به منزلت تو {نزد خداوند}  که من شیفته تو هستم و خداوند می داند که من عاشق تو هستم.

 

در سطر های بالا سخن مالک بن انس در باب توسل به قبر پیامبر گذشت.

 

 

۴-۳- خطیب بغدادی مورخ متوسل شدن محمد بن ادریس  شافعی به ابی حنیفه را  پس از مرگ با سند صحیح نقل می کند .

 

 ۴-۴- احمد بن حنبل روایت ابوبکر بن ابراهیم المروزی که توسل به پیامبر  در درخواست از خداوند را کتاب مناسک نقل می کند .

 

 

 

۵.سخن محدثان  اهل سنت در جواز توسل:

 

 

۵-۱- حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحن روایت متوسل شدن حضرت آدم به پیامبر را بیان کرده است.

 

 

۵-۲- جلال الدین سیوطی درکتاب الخصائص الکبری روایت متوسل شدن حضرت آدم به پیامبر را آورده است.

 

 

۵-۳- حافظ ابن جوزی نویسنده کتاب الوفاء دسته ای از روایت های توسل را ذکر نموده است.

 

 

۵-۴- حافظ قاضی عیاض  نویسنده کتاب الشفاء فی تعریف الحقوق المصطفی چند روایت  در تایید جائز بودن توسل نقل نموده است.

 

 

۵-۵- حافظ القسطلانی در کتاب المواهب الدینییه فصل نخست کتاب روایت توسل را نقل کرده است.

 

 

۵-۶- حافظ نووی در کتاب الایضاح صفحه ۴۹۶ باب ششم روایت جواز توسل را نقل نموده است.

 

 

۵-۷- حافظ ابن حجر هیثمی نویسنده  دو کتاب حاشیه بر الایضاح  و الجوهره المنظم  به بیان روایت های توسل پرداخته است .

 

 

 

۵-۸- علامه ابن جوزی دمشقی در کتاب  عده الحصن الحصین باب  فضیلت دعا روایت جواز  توسل را بیان کرده است.

 

 

 

۵-۹- علامه محمد بن علی الشوکانی در کتاب تحفه الذاکرین  صفحه ۱۶۱ حدیث توسل را نقل کرده است.

 

 

 

۵-۱۰- علامه سبکی نویسنده کتاب شفاءالسقام فی فضل زیاره خیر الانام  قائل به جواز توسل شده است.

 

 

 

  1. ۵-۱۱- حافظ عماد الدین بن کثیر دمشقی نویسنده کتاب البدایه والنهایه جلد اول صفحه ۱۸۰  ذیل آیه {لوجدوا الله توابا رحیما} روایت توسل را نقل کرده است. و در همین جلد صفحه ۹۱ داستان مردی که به قبر پیامبر متوسل می شود را نقل کرده است . وهمچنین در جلد ششم کتاب صفحه ۳۲۴شعار مسلمانان را  یا محمداه  روایت کرده است.

 

 

 

۵-۱۲- علامه ابن حجر العسقلانی نویسنده کتاب الفتح الباری فی شرح صحیح البخاری جلد دوم صفحه ۴۹۵ روایت توسل را نقل نموده است.

 

 

 

۵-۱۳- ابوعبدالله القرطبی مفسر ذیل آیه{ لوجدوا الله توابا رحیما }احادیث توسل و وسیله قرار دادن اولیاء را روایت کرده است.

 

 

 

۵-۱۴- فخر الدین رازی مفسر قرآن در کتاب المطالب العالیه احادیث جائز بودن توسل را نقل کرده است.

 

 

 

 روایاتی که نقل شد {درست بودن اعتقاد }  به توسل و مورد خطاب قرار دادن و کمک خواستن و شفاعت پیامبران وصالحان را چه در زمان زندگی و یا پس از مرگ را  جایز میداند ومذهب اهل سنت وجماعت است.

 

{اهل سنت} خداوند یگانه را تنها موثر در عالم میداند و هیچ سود و زیان و تاثیری {به طور استقلالی }برای هیچ موجود زنده یا مرده ای ثابت نمیداند.

اما کسانی که بین {تاثیر انسان} زنده و میت فرق قائل می شوند بیشتر به شرک نزدیک هستند  و شرک در آنها رخنه کرده است خواه بپذیرند یا نه.

چگونه آنان ادعای موحد بودن دارند ودیگران را متهم به شرک میکنند؟ پناه  می بریم به  خدا از این تهمت بزرگ.

{حقیقت} شفاعت چیزی جزمتبرک شدن به کسانی که محبوب خداوند هستند و واسطه علل واسباب {امور}عادی  هستند نمی باشد .

اما اشتباه ها وسوء تفاهم هایی نظیر تاثیر {مستقل} که از جانب توده مردم از آن بحث میشود باید بر وجه درستش حمل شود و امثال آن در قرآن وسنت از باب مجاز عقلی  برخی از امور را  که به علل واسباب آن نسبت می دهند بسیار است. با این وجود مسلمانان را به وسیله سخنان قابل توجیه  نمی توان تکفیر نمود.

 

 

 

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً