جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

نفیسه دخت حسن بن زید بن حسن بن امام علی (ع) بانوی انقلاب و علم

 

 

تهیه کننده: حسام الدین سید.

 

جلال و شوکت وی صحنه ی شگفت انگیزی را به وجود آورده بود، هزاران نفر بلکه کل شهر بیرون زده بودند و اسم وی را صدا می زدند و در خیابان های مصر می گشتند و از همسرش و والی شهر «السری بن الحکم بن یوسف» می خواستند تا آنها وساطت کنند او قبول فرماید در بینشان بماند و آنها را ترک نکند، چرا که او بزرگ شده شهر پیامبر (مدینه منوره) صلی الله علیه و آله و سلم است. 

 

مردم مصر اینگونه «نفیسه» خاتون دختر امام حسن انور بن زید الأبلج بن امام حسن بن امام علی بن ابی طالب را دوست می داشتند؛ بانو «نفیسه علم» خواسته مردم مصر را قبول فرمود و در میان آنها ماند تا اینکه در ماه رمضان -در حالی که روزه بودند- سال ۲۰۸هجری درگذشت، اما ولادت ایشان روز چهارشنبه یازدهم ربیع الأول سال ١۴۵ هجری در مکه بود. تا پنج سالگی آنجا بود، به مدارج عزت و کرامت آراسته شد و همراه پدر و مادرش زینب بنت حسن رهسپار مدینه منوره شد. به مسجد پیامبر می رفت و به سخنان شیوخ آن گوش فرامی داد، حدیث و فقه را نزد علما فرا گرفت، قبل از اینکه به سن ازدواج برسد به لقب «نفیسه علم» نائل آمد، وقتی به سن ازدواج رسید جوانان خاندان اهل بیت به او علاقمند شدند، اما پدرش به نیکویی به آنها جواب رد می داد تا اینکه او را به عقد «اسحاق مؤتمن» پسر جعفر صادق (ع) در آورد. در خانه پدرش (جعفر صادق (ع)) ازدواج کردند و با ازدواج آن دو نور حسن و حسین با هم جمع شدند و نفیسه خاتون کریمه ی دو خانواده شد و برای اسحاق یک فرزند پسر با نام قاسم و یک فرزند دختر با نام ام کلثوم به دنیا آورد‌. ایشان بیشتر وقتش را در حرم جدش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم می گذراند و بدون اغراق زاهد بود، اما زندگی را ترک نگفت. هر چیزی دنیوی که  مانع  عبادت و رزق و روزی می شد را ترک می گفت و آخرت همواره در برابر دیدگانش بود؛ وی حتی با دستانش قبر خود را حفر نمود، ایشان قرآن را حفظ می کرد و آن را تفسیر می نمود، مردم با شنیدن تفسیر وی رهنمون می شدند. وی با خدا مناجات می کرد و می گفت: پروردگارا زیارت قبر ابراهیم خلیلت را بر من آسان بگردان.  خداوند دعایش را مستجاب کرد و او همراه با همسرش اسحاق مؤتمن قبر خلیل الله را زیارت کردند. سپس  در رمضان ۱۹۳ هجری در دوران هارون الرشید عازم مصر و عریش- منتهی الیه شمال شرقی مصر- شد. مردم مصر با تکبیر و تهلیل( تَهلیل یعنی گفتن «لا اله الا الله) از ایشان استقبال کردند، کجاوه ها و اسب ها برای محافظت از وی و همسرش بیرون آمدند تا در سرای تاجر بزرگ آن زمان «جمال الدین عبداله الجصاص» فرود آمدند.

 

نفیسه خاتون روز شنبه ۲۶ رمضان سال ۱۹۳ هجری قمری، پنج سال قبل از آمدن امام شافعی به قاهره به آنجا رسید، در منزل بانوی مصری با نام «ام هانی» فرو آمد؛ خانه اش بسیار جادار و وسیع بود؛ مردم به سوی وی می آمدند و مصرانه از او طلب علم می کردند تا اینکه تمام وقتش پر شد و تقریبا از عبادت هایی که با آن خو گرفته بود، بازماند. پس نزد مردم رفت و گفت: من قصد داشتم نزد شما بمانم، اما من زن ضعیفی هستم، جمعیت زیادی دور و برم هستند، بنابراین مرا  از دعا و نیایش و جمع آوری توشه معادم بازداشتند.

 

من دلم برای روضه۱ جدم مصطفی خیلی تنگ شده است، مردم از سخنان وی و اینکه آنها را ترک بگوید، ترسیدند تا اینکه والی  البته نه «السری بن الحکم» مداخله کرد و به ایشان گفت: ای دختر رسول خدا ضمانت می کنم آنچه که شما از آن شاکی هستید، رفع نمایم، و به وی خانه ای بزرگ بخشید، سپس وقتی را تعیین کرد- دو روز در هفته_ که مردم وی را ملاقات کنند و از او طلب علم و نصیحتی کنند تا ایشان بقیه هفته وقت آزاد  برای عبادت داشته باشد، بنابراین راضی شدند و ماندند.

 

امیران از منزلت  و قدرت وی در هدایت مردم عادی آگاه بودند و حتی در صورت لزوم آنها را تشویق به قیام حق می کردند، یکی از امیران، دار و دسته  خود را برای دستگیری مردی عادی فرستاد تا او را مورد شکنجه قرار دهد، مرد در حالی که همراه آنان بود و از در خانه نفیسه خاتون عبور می کرد،  فریاد برآورد و به او پناه برد.  وی برای خلاصی اش دعا کرد و فرمود: خداوند مانع دیدن چشمان ستمکاران از تو شود. هنگامی که مرد را نزد امیر آوردند، به او گفتند: این مرد از خانه نفیسه خاتون گذشت و از وی  طلب یاری کرد و خواست برایش دعا کند و ایشان برای رهایی اش دعا کردند، امیر گفت: پروردگارا ظلمی از سوی من به این مرد رسیده و من به درگاهت توبه می کنم و طلب بخشش دارم. امیر مرد را از جایی که آمده بود برگردانید، سپس مال خود را جمع کرد و قسمتی از آن را به فقراء و تنگ دستان صدقه داد.

قرمانی  در تاریخ خود ذکر کرده است و روایت آن را صاحب الغرر و صاحب المستطرف تایید کرده اند- هر دو جزء راویان معتبر تاریخ هستند- نفیسه خاتون انقلاب مردم را بر علیه ابن طولون رهبری کرد که به خاطر ظلم و ستمش از وی طلب یاری کردند؛ خاتون روی یک کاغذ متنی نوشتند. چون فهمیدند موکب او رد شده است به سویش رفتند، هنگامی که او خاتون را دید از اسبش پیاده شد، پس از آن رقعه را به او دادند که در آن نوشته بود : «مالک شدید پس اسیر کردید، قدرت یافتید پس تسخیر کردید، مغرور شدید پس آشکارا گناه کردید(فاسق شدید)، رزق و روزی به سوی شما بازگردانده شد پس آن را از دیگران قطع کردید»، چرا که  دانستید تیرهای جادویی که به هدف زده می شوند به خطا نمی روند، مخصوصاً از قلب هایی که شما آن را به درد آوردید، جگرهایی که گرسنه نگه داشتید و بدنهایی که برهنه کردید. پس محال است مظلوم بمیرد و ظالم باقی بماند. هر کاری که خواستید، انجام دادید، و ما به سوی خدا مظلوم خواهیم رفت. کسانى که ستم کردند، به زودى خواهند دانست که به کدام سوی بازخواهند گشت.

 

قرمانی گفت: بعد از آن ابن طولون از ظلم و تعدی دست کشید.

هنگامی که امام شافعی به مصر آمد، رابطه اش  با نفیسه خاتون محکم تر شد و عادت کرده بود در مسیررفتن به جلسات درس در مسجد فسطاط و درمسیر بازگشت به خانه اش به دیدار وی برود. در ماه رمضان  در مسجد وی در حالی که پیشنماز وی بود، نماز تراویح می‌خواند و هر گاه نزد او می‌رفت از او می خواست برایش دعا کند، حتی اگر مریض می شد، کسی را می‌فرستاد تا سلامش را به او برساند و به او بگوید : پسر عموی شما شافعی مریض است و از شما می خواهد که دعایش بفرمایید.

 

 

 

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً