نظرات اجتماعی در نهج البلاغه

ما به دنبال بررسی نسبت دادن کتاب نهج البلاغه به امام علی علیه السلام یا به گردآورنده آن شریف راضی نیستیم چرا که این بررسی فرصت دیگری را می طلبد با این حال هیچ یک از ادبای معاصر و هیچ یک از پیشینیان در این امر که بیشتر مضامین نهج البلاغه همان کلام امیرالمومنین علیه السلام است شکی ندارند پس با توجه به این دیدگاه ما به این کتاب نظری افکنده و مباحث آن را بررسی می‌کنیم و ذهن را با رازهای معانی آن همراه کرده و آرای اجتماعی و بالغ و افکار وعقاید ابدی بشری را از آن استخراج می نماییم، هر پژوهشگری هنگامی که ویژگی‌های خاص و خصوصیات متمایز ادبیات اهل بیت را ببیند حیرت زده خواهد شد و در این نکته میان زنان و مردان و خطیبان و شاعران آنها هیچ تفاوتی وجود ندارد، ادیبان هر جماعتی دارای خصوصیاتی هستند که از باطن و صداقت و بزرگی مقاصد و دقت احساساتشان نشات می‌گیرد و عاطفه از ویژگی‌های ادبیات اهل بیت است و در این، جای هیچ تعجبی نیست زیرا ادبیات در عصرها و دوره‌های نزاع و پرتنش بیدارمی‌شود نه در عصر صلح و آرامش و عصر صلح و امنیت عصر طراوت و لطافت است و باعث تحریک جانها نمی شود و نیروهای نهفته را بر نمی انگیزاند و برعکس دوره‌های پرتنش و رنج است که عمق جان ها را تحریک کرده و تمام جریان‌ها را برمی انگیزاند و از خواب بیدار می‌کند زیرا ماهیت مبارزه، یاری جویی از قدرت‌ها و باراندازی همه تلاش‌ها را می‌طلبد.

بدون شک شکنجه ها اذیت و خشونت ها در ادبیات اهل بیت منجر به شکایت، آه، ناله و زاری نشده بلکه نیرویی مستحکم و حقیرشمردن امور دنیا و بزرگ شمردن جهاد و عظمت فداکاری را بر جای گذاشته است و اهل بیت تنها یک سبک قدرتمند نداشتند بلکه معانی ادبیات آنان دارای قدرت است و با نهایت ایمان و اعتقادشان عجین شده و عظمت و شکوه و جلال و زیبایی به ارمغان آورده است

و آنان در راه این عقیده جان های پاکشان را که گرانبها ترین چیزی است که یک انسان میتواند قربانی عقیده کند تقدیم نموده اند همانطور که امام می‌فرماید: حقی داریم که اگر به ما عطا شود آن را می گیریم وگرنه سوار بر کفل شتر می شویم هر چند که این سیر و شبروی دراز باشد.

آیات والای حکمت و اصول درست سیاست و پند و اندرز آشکار و حجت بالغ و نظرات اجتماعی و اصول نظامی که برای بزرگان حکمت و فلسفه و نوابغ ربانی گردآوری می‌شود برای امام علی علیه السلام در کتاب نهج البلاغه گردآوری شده که نشان دهنده لطف و فضل و تاثیر خوب امام است، ما در خطبه ها و وصیت‌های ایشان شاهد تلاقی عاطفه و احساس هستیم که به رحمت و بزرگی ها منعطف است و زندگی خود ایشان و فرزندانشان سلسله‌ای از جهاد و درگیری و ظلم و آزار و اذیت و شکنجه است و امام در عین اینکه شجاع بودند به کسی ظلم نمی کردند و در عین قدرت، خشن نبودند و دلشان عاری از کینه و دشمنی و نفس شان از عشق به انتقام و غرور، به دور بود. امام اهل تجملات و تشریفات نبودند و حتی تظاهر به آن هم نمی‌کرد بلکه همواره می فرموند:« بدترین برادران کسی است که برای پذیرایی از او ناچار باشید خود را به زحمت افکنید» امام تنها یک راه را می‌شناخت و آن نیز راه آشکاری است که عمق وجود ایشان را نشان می‌دهد. امام در حق جویی هیچگاه تسلیم نشد و آسان نگرفت و نفس خویش را طوری پرورش داد که همه دلها را با نزدیکی و ملاطفت و بخشش فراوان و اعمال دیگر به خود مجذوب کرد.

بدون نیاز به اطاله کلام و روایت مثال ها، به راحتی می توان سیاست امام در رابطه با خود و دیگران را شناخت؛ سیاست ایشان سیاست مردی بود که قدرت، او را در آخرین مبارزه اش با حکومت دنیایی، فدیه خلافت دینی کرد، سیاستی که بحث مساوات و حفاظت از ضعیفان نزدیک بود و مردم در حقوق با هم برابر بودند و سیاستی که در آن جانبداری از قدرتمندان و ظلم به ضعیفان وجود نداشت و روح انسان پایه و اساس دولت امام بود. از نظرات اجتماعی ایشان می توان به این موارد اشاره کرد: امام هنگام وداع با سربازانی که به جنگ می‌رفتند در یک عبارت اصیل و باصراحت تمام، از آنان خواستار همکاری شد:« هر مرد جنگاوری که در عرصه نبرد خود را دلیر یابد و در یکی از برادرانش ترس و سستی ببیند باید که با نیروی دلاوری خویش که خداوند عطا کرده از او نیز دفاع کند همانگونه که از خود دفاع می کند وگرنه اگر خواست خدا نبود او را نیز همانند آن شخص قرار می‌داد.» امام همواره در دعوت خود به همکاری اصرار می‌کرد و با منطق روشن و استدلالی لازم به آن فرا می خواند و می فرمود: «ای مردم آدمی هرچند توانگر باشد از عشیره‌ی خویش و دفاع آنان از او به دست و زبانشان بی نیاز نباشد»

انسان ذاتا یک فرد مدنی است یا چنانچه ارسطو توصیف می کند یک حیوان اجتماعی است به همین خاطر امام به دعوت به همکاری پرداخته است و آنچه ما از دعوت امام برای همکاری مرور کردیم تنها بخشی از دعوت امام به عشق عمومی است و بی شک قلب پاک امام علیه السلام در این عاطفه شریف غرق بوده است

 

و اثبات کننده ی ایمان قوی و منحصر به فرد امام است و این شخصیت از کسی که با پیامبر صلی الله علیه و سلم دوست بوده و در دردها و جهاد، شریک ایشان بوده غریب و بعید نیست زیرا ایشان حلاوت صداقت و زیبایی برادری را حس کرده و چشیده اند و گرایش دموکراتیک در کتاب نهج البلاغه بسیار واضح تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد امام کسی بود که عموم را بر خصوص ترجیح می داد و نارضایتی خاص را خطری برای عموم می دانست و از میزان تأثیر آنان در اصلاح فساد و امت خبر داشت و می فرمود :« بی شک نارضایتی عمومی رضایت خاص و برگزیدگان جامعه را بی اثر می سازد در حالی که خشم خواص با رضایت توده مردم و عموم بخشوده و جبران خواهد شد و احدی از رعایا در حالت صلح و شرایط عادی از لحاظ هزینه زندگی بارشان بر والی سنگین‌تر و در شرایط سختی و بروز مشکلات کمک شان کمتر از اجرای عدالت و انصاف ناراحتر و درخواست های خود با فشار تر و در مقابل عطا و بخشش کم سپاستر د با دیدن ممانعت ها و دریغ ها از سوی حکومت غیر عذر پذیرتر و به هنگام بروز حوادث و مشکلات کم استقامت تر و پایدارتر از گروه خاص نیست»

ستون سیاسی دین و انبوهی مسلمانان در ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند پس باید توجه آنان بیشتر و میل به آنان افزون‌تر یابد و این یک بیان صریح در مورد ترجیح مردم و اعتماد بر آنها است اما اندکی در این شتابزدگی توقف می‌کنیم تا اعتدال در نظر و اصالت در استواری و دقت را در اندیشه دریابیم هنگامی که امام در وصیت خود فرمود: «به مردم صاحب حساب و خوشنام و خاندان های که سابقه نیکو دارند بپیوندید سپس با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان و جوانمردان پیوند برقرار کنید». بله ممکن است این سخن عجیب به نظر برسد اما نباید مایه شگفتی ما گردد بلکه ما باید از سخن دلنشین امام بهره خود را کامل تر گردانیم؛ زیرا وصیت امام در رابطه با پیوند با صاحبان حسب و خوشنام، با دموکراسی مغایرت ندارد و به چیزی جدا از آن، دعوت نمی‌کند بلکه به بهره‌مندی از چیزهایی که آنها دارند فرا می‌خواند چرا که شرافت و اصالت اخلاق با شرافت اصالت خون، بسیار هم ساز است. امام در ادامه سخنان خود به پیوند با افرادی که سابقه نیک دارند و اهل دلیری و شجاعت و سلحشوری اند دعوت می‌کند و این اشخاص نیز همانند طبقه صاحب نسب هستند هرچند که امام از احترام عرب‌ها به انساب و افتخار به آنان تاثیر گرفته باشد، اگر امام همان طور که گفتیم دموکراسی را اتخاذ کرده باشد پس طبیعی است که او را یاور آزادی ببینیم و ملاحظه کنیم که پسرش را با چه عباراتی ترغیب می‌کند:« بنده غیر خویش مباش در حالی که خدا تو را آزاد خلق کرده است». اما امام علیه‌السلام فراموش نکرده که مردم چنانچه حسناتی دارند بدهایی هم دارند به همین خاطر سخن امام را در میان انبوه مردم می شنویم که می‌فرماید: «مردم سه دسته اند: دانشمند خداشناس، دانشجوی راه نجات و فرومایگان بی اراده و سرگردان که هر دعوتی را اجابت می کنند و باد هر طرف که باشد به همان طرف می روند از نور دانش روشنایی نمی‌گیرند و به پایگاه محکمی پناه نمی برد». و در جای دیگری انبوه مردم را چنین توصیف نمودند:« که آنها کسانی هستند که هر وقت جمع شوند غلبه می یابند و هرگاه که پراکنده شوند شناخته نخواهد شد» و بار دیگر آنان را این طور توصیف کرده است:« آنان کسانی هستند که هر گاه متحد شوند زیان می رسانند و هر زمان متفرق شوند سود به بار می‌آورند زیرا هر صاحب کاری به سوی کار خویش باز می‌گردد و سود حاصل می‌شود» پس امام انگشت خود را بر روی یکی از آفات جامعه که ویژگی‌های خاص توده مردم است نشانه گرفته که آن هم سرعت تغییر و بی ثباتی است، شکسپیر در رمان جولیوس سزار آن را به روشنی بیان می‌کند، امام به احترام به سنت‌های عمومی و آداب و رسوم اجتماعی دستور داده است و ایشان در سیاست اجتماعات حکیمی دوراندیش بودند، همانطور که اکنون ما سیاست‌مداران مللی را می‌بینیم که وقتی سنتها و باورهای مردمی را نادیده می‌گیرند شکست می خورند.

اگر به دنبال وصف دقیقی که تاییدی بر حکمت «تاریخ خود را تکرار می کند» میگردید به این سخن گوش دهید که امام در آن، جامعه اش را به گونه‌ای توصیف می‌کند که گویی آنان همین الان، در میان ما زندگی میکنند و حرکت می نمایند پس امام می‌فرماید:« خدایتان رحمتتان کند بدانید شما در زمانی هستید که حق گویان در آن اندک اند و زبانها در گفتن راست، نا توان و جویندگان حق، بی مقدارند مردم این زمان به نافرمانی از خدا کمر بسته و اهل سازش و و مماشات در کارهای خلاف اند جوانانشان بد خوی هستند و پیرانشان گناهکار و عالمانشان، منافق و قاریان شان سودجو و چاپلوسان اند و خُردان، بزرگان را ارج نمی دهند و توانگران بینوایان را یاری نمی رسانند.» قانون امام در جمع آوری مالیات، مهربانی با مردم و عدم فروش اشیای ضروری بود و این همان چیزی است که قوانین جدید ما، از منع توقیف لباس‌ها و حقوق کارمندان گرفته تا هرچه انجام می‌دهند را انجام می‌دهد و امام می‌فرماید: مردم را مجبور نکنید که به خاطر پرداخت مالیات لباسها و چهارپاهای خود را که در کارهایشان بدان نیاز دارند بفروشند اگر مردم از سنگینی خراج یا از آفت کشت یا از قطع آب یا از نیامدن باران و شبنم یا از فاسد شدن دانه در اثر طغیان سیل و خشکسالی شکایت کنند تو در گرفتن مالیات از آنان به قدری به آنان تخفیف ده که بتوانند کارهایشان را سامان دهند»

امام پس از این نظر و سیاست مالی حکیمانه در سخنان خود به وضوح می فرماید:« مسئله مالیات و خراج را دقیقا زیر نظر بگیرید به گونه ای که به صلاح خراج‌گزاران باشد زیرا صلاح کار خراج و کارگزاران صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود مگر به نیکو شدن حال خراج گزاران زیرا همه مردم روزی خوار خراج و خراجگزار هستند ولی باید بیش از به دست آوردن خراج، در اندیشه زمین باشی زیرا خراج حاصل نشود مگر به آبادانی زمین و هر که خراج بطلبد و زمین را آباد نسازد شهرها و مردم را هلاک کرده است و کارش استقامت نیابد مگر اندکی و سبب ویرانی زمین، تنگ دستی مردم آن است و مردم زمانی تنگدست گردند که همواره همت والیان همه ، گرد آوردن مال باشد و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است از سود برنگیرد» دور اندیشه امام باعث شده بود که به تقسیم و توزیع اعمال فراخواند و این اصلی است که تمدن و شهرنشینی آن را نشناخته است، امام می فرماید:« هر یک از زیر دستانت را به کاری به بگمار و آنان را بر آن کار بازخواست کن که این کار شایسته تر است برای اینکه هر یک مسئولیت را به گردن دیگری بیاندازند.» همچنین امام در نامه‌ای که به اشتر نخعی فرستاد می‌فرماید: «بدان که رعیت را صنف هایی است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و از یکدیگر بی‌نیاز نباشند: صنفی از آنان لشکر های خدا هستند و صنفی دبیران خاص یا عام و صنفی قاضیان عدالت، صنفی کارگزاران اند که باید در کار خود انصاف و مدارا به کار برند و صنفی جزیه دهندگان و خراج گزاراند چه ذمی و چه مسلمان و صنفی بازرگانان و صنعتگر و صنفی طبقه پایین اند که حاجتمند و مستمندانمد.» امام در این سخن کار و شغل هر گروهی را به تفصیل جدا کرده که ما را به یاد تقسیم بندی افلاطون از طبقات جامعه می اندازد وی جامعه را به جسم انسان تشبیه کرده که در آن قوت عقلی و ذهنی را نویسندگان واندیشمندان انجام می دهند و قوتِ خشمگین را ارتش نشان می دهد و به قدرت شهوت، صنعتگران و کشاورزان می پردازند. اما توصیه ها و سنت‌هایی که امام برای افراد جامعه در برخورد با یکدیگر قرار داده، بسیار زیاد است که اختصارا آنها را بر می شماریم: دشمن دوستت را به دوستی می گیرد که سبب دشمنی تو با دوستت شود. حق دوستت را ضایع مکن زیرا کسی که حق او را ضایع کنی دیگر دوستت نخواهد بود، دوست، دوست نباشد مگر این که برادرش را درسه چیز حفظ کند: در بدبختی اش در غیابش و در وفاتش.

آشتی دادن میان دو نفر از تمام روزه و نماز برتر است.

این سخنان دریای بی ساحل و گنجی است بی پایان و چراغی است خاموش نشدنی و خداوند به اسلام و همه مسلمانان خیر اعطا کند.

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً