جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

معنای مناسک حج از نظر صوفیان

امام ابو حامد غزالی می­گوید:« بدانید که ابتدای حج فهم – به معنا درک مفهوم حج در دین –  و سپس شوق برای آن است، بعد عزم است، بعد بریدن از علایقی است که مانع آن است، سپس خرید لباس احرام، سپس خرید توشه راه، سپس روانه شده و پاگذشتن در مسیر بادیه است، احرام از میقات به تلبیه، سپس ورود به مکه، سپس تکمیل امورد مانند آنچه که گذشت، در هر یک از این اموریک نکته، عبرت، هشدار، تعریف و نشانه­ای وجود دارد. بدانید تنها راه رسیدن به خدای سبحان و متعال، مبرا شدن از شهوات و تجرد از همه سکنات و رفتارها و تنها برای خدا سبحان شدن است.

شوق: تنها پس از فهم و درک اینکه خانه، خانه خدا متعال است و او مانند پادشاهان بر آن پای نهاده و قصدش خداوند متعال است برانگیخته می­شود. شوق برای رسیدن به لقای الهی ناگزیر او را برای رسیدن به دلایل خداوندی تشویق می­کند.

عزم: بایدبداند که عزم یک کار با ارزش و امری خطیر نموده است و کسی که چیز بزرگی بخواهد مخاطرات بزرگی هم پیش­رو دارد و باید برای خداوند سبحان و متعال عزمش را خالص و جزم کند.

بریدن از علایق: به یاد داشته باش که سفر آخرت از این سفر طولانی­تر و توشه­اش تقوا است.

کوچیدن: اگر آن را برایش مهیا ساخت پس باید قلبا خداوند را شکر کند که خداوند متعال چهار پایان را برای او به تسخیر درآورده است… به یاد داشته باش که مرکبی دارد که برای سفر به سرای آخرت بر آن می­نشیند و جنازه­ای دارد که بر آن حمل می­شود پس چگونه در مورد اسباب سفری که به آن شک دارد محتاط است و در توشه و سفرش احتیاط می­کند و در مورد سفری که قطعی است اهمال می­ورزد؟

خرید لباس احرام: به یاد داشته باش که برایش کفنی است و در آن پیچیده می­شود.

خروج از کشور: بدان که او فارغ از خانواده و کشور است و در سفری متفاوت با سفرهای دنیوی رو به سوی خدای متعال دارد.

احرام و تلبیه از میقات: بدان که به معنای اجابت ندای خداوند متعال است پس امیدوار باش که مقبول باشد و بترس  که  به تو گفته می­شود لا لبیک و لا سعدیک پس میان امید و ترس سرگردان باش که هنگام تلبیه، اول کار و محل خطر است.

ورود به مکه: به خاطر بسپار که او در امنیت به حرم خداوند متعال رسیده است و این امید را دارد که به هنگام ورود به آن از عقوبت خداوند متعال در امنیت است.

چشم گرداندن در خانه: شایسته است که بزرگی خانه در قلب او درک شود؛ چنین به نظر می­رسد که آنجا تنها به خاطر بزرگ­داشتن بسیارش، گویی محلی برای دیدن بزرگی صاحب خانه شده است.

طواف خانه: بدان که تو در طواف شبیه فرشتگان مقرب پابرهنه­ی اطراف عرش هستی. طواف باارزش، طواف قلب در محضر ربوبیت است. خانه مثالی عینی در عالم وجود است برای آن وجودی که با چشم دیده نمی­شود؛ آن عالم ملکوت است. برای این موازنه اشاره شده است: در مقابل کعبه، بیت المعمور در آسمانها است و طواف ملائکه به گرد آن مانند طواف آدمیان به گرد این خانه است. کسی که بتواند چنین طوافی با جا آورد همان کسی است که در موردش گفته می­شود: براساس آنچه که برخی از مکاشفان از برخی اولیای خداوند سبحان و تعالی دیده­اند کعبه او را زیارت و به گردش طواف می­کند.

استلام: اعتقاد بر این است که تو درمورد اطاعت از خداوند متعال با او بیعت می­کنی.

آویزان شدن به پرده­های کعبه و چسبیدن به ملتزم: بگذار نیتت از التزام، طلب نزدیکی عاشقانه، شوق دیدار خانه و صاحب خانه و تبرک جستن از لمس باشد و به حفظ هر عضوی از بدنت که در این خانه نیست، از آتش امیدوار باش.

سعی بین صفا و مروه در حیاط خانه: حرکت متداول مشتاقانه و گذرای بنده در حیاط خانه معبود نشانه­ای از اخلاص در خدمت و امید به نگریسته شدن به او به چشم رحمت است… به یاد داشته باش که حرکت میان صفا و مروه حرکت در میان دو کفه ترازو در صحرای محشر است و به همین دلیل صفا به کفه خوبی­ها و مروه به کفه بدی­ها مثال زده می­شود.

ایستادن در عرفه: صحرای محشر را به یاد آور.

رمی جمرات: منظور فرمان­برداری از امری است که مظهر بندگی و عبودیت می­باشد و تنها جنبشی است برای فرمانبرداری از لذتی که عقل و نفسانیت از آن بهره­ای نبرده است.

ذبح قربانی: بدان که تقرب به خداوند تنها با فرمانبرداری از او میسر می­شود. قربانی را کامل کن و امید داشته باش که خداوند به ازای هر عضوی از آن، عضوی از تو را از آتش می­رهاند؛ که اینچنین وعده داده شده است. هرچه قربانی بزرگتر باشد اعضایش هم کاملتر است پس نجات تو از آتش هم بیشتر خواهد بود.

زیارت مدینه: جای پاهای رسول الله به هنگام قدم زدن در آنجا را برای خودت تصویرسازی کن و اینکه جایی نیست که پیشرفت کرده باشد مگر اینکه جای پاهای عزیز او باشد پس فقط با آرامش و ترس پای در آن بگذار. قدم زدن و گام برداشتن او در مسیر را به خاطر آور و خشوع و آرامشش در قدم زدن را تصور کن. به خاطر عظمت معرفتش، قلبش را به خداوند سبحان سپرد و با یاد متعال او بود که یادش را تعالی بخشید تا جایی که آن را با یاد خودش مقارن ساخت؛ زبونی عمل به خاطر هتک حرمت اوست گرچه با بالاتر بردن صدایش از صدای او باشد.

زیارت رسول الله صلى الله تعالى علیه واله وسلم: شایسته است همانطور که توصیف کردیم در میان دستانش بماند.. بدان که او به حضور، برخاستن و قیام و زیارت تو آگاه است و سلام و نمازت را به او می­رساند؛ پس صورت کریم او را در خیالت شکل گرفت و جایگاه بزرگش در قلبت نمود یافت. 

سپس به منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رسیدم و بالا رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از منبر به نظرم رسید مانند اینکه نور روشنایی بخشش چنان بر قلبت تجلی یابد که گویی او بر منبر است. مهاجران و انصار به او خیره  شده بودند و او در خطبه­اش از آنان می­خواست که از خداوند متعال و پیامبر سل الله تعالی اطاعت کنند تا در قیامت میان تو و او فاصله ای نیفتد. در اعمال حج این وظیفه قلب است.( ۱)

ابن عربی، شیخ بزرگ می گوید: دوست و ملازم شیخ شبلی که صاحب الحکایه است درباره خودش می­گوید: شبلی به من گفت: حج به جا آوردی؟

گفت: گفتم بله.

به من گفت: با پیمانت هم تمام پیمان هایی را فسخ کردی که او از زمان خلقت منعقد کرده و هم آنچه که با این پیمان در تعارض است؟

گفتم: نه!

به من گفت: پیمان نبستی.

سپس به من گفت: لباست را بیرون آوردی؟

گفتم: بله

به من گفت: مطهر شدی؟

گفتم: بله

به من گفت: با تطهیرت تمام ناپاکی­ها از تو دور شد؟

گفتم: نه

گفت: پاک نشدی.

سپس به من گفت: برای خانه؟

گفتم: بله

به من گفت: جواب لبیک را با لبیک همچون تویی گرفتم؟

گفتم: نه

گفت: برای خانه نیست.

سپس به من گفت: وارد حرم شدی؟

گفتم: بله

گفت: معتقدی که می­بایست هنگام ورود به حرم تمام حرام­ها را ترک کرد؟

گفتم: نه

گفت: وارد نشدی.

به من گفت: به مکه مشرّف شدی؟

گفتم: بله

گفت: با تشرفت به مکه حالی حقانی بر تو مستولی شد؟

گفتم: نه

گفت: به مکه مشرف نشدی.

سپس به من گفت: وارد مسجد شدی؟

گفتم: بله

گفت: از جایی که میدانستی شروع به عبادت و تقرب کردی؟

گفتم: نه

گفت: وارد مسجد نشدی.

به من گفت: کعبه را دیدی.

گفتم: بله

گفت: متوجه نیتت شدی؟

گفتم: نه. گفت: کعبه را ندیدی.

سپس به من گفت: چهار قدم برداشته و سه سنگ پرتاب کردی؟

گفتم: بله

گفت: خیلی از دنیا دور شدی بدان که تو از آن فاصله گرفته و جدا شدی. با چهار گامت از آن چیزی امنیت یافتی که از آن می­گریختی؛ برای این امر خدا را شکر کردی؟

گفتم: نه

گفت: رمی جمرات ننمودی.

سپس گفت: سنگی را دست کشیده و بوسیدی؟

گفتم: بله

بسیار فریاد برآورد و گفت: وای بر تو؛ همانا که گفته شده است: هرکه بر سنگی دست کشد بر خداوند سبحان و تعالی دست کشیده و کسی که بر خداوند سبحان و تعالی دست کشد در جایی امن قرار می­گیرد. آیا آثار این امنیت برتو مبرهن شد؟

گفتم: نه

گفت: دست نکشیدی.

سپس به من  گفت: پشت جایگاه، در میان دستان خداوند متعال ایستادی و دو رکعت نماز به جاآوردی؟

گفت: من از جانب پروردگارت در جای تو ایستادم. نیتت را گفتی؟

گفتم: نه

گفت: پس نماز نخواندی.

سپس به من گفت: به سمت صفی روانه شده و در آن ایستادی؟

گفتم: بله.

گفت: چه کردی.

گفتم: تکبیر گفته، حج به جا آوردم و از خداوند خواستم قبول کند.

به من گفت: با تکبیر فرشتگان تکبیر گفتی و دریافتی که حقیقت در این مکان چیست؟

گفتم: نه

گفت: تکبیر نگفتی.

سپس به من گفت: از صفا پایین آمدی؟

گفتم: بله

گفت: وقتی به صفا رفتی همه ناپاکی­هایت از بین رفت؟

گفتم: نه

به من گفت: نه بالا رفتی و نه پایین آمدی .

سپس به من گفت: در راه رفتن شتاب کردی؟

گفتم: بله

گفت: شتابان به سویش گریختی و او از قلبت جدا شد و به وجودت پیوست؟

گفتم: نه

گفت: شتابان نرفتی؟

سپس به من گفت: به مروه رسیدی؟

گفتم: بله

گفت: آیا در راه مروه آرامش یافتی و آن را گرفتی یا بر تو فرود آمد؟

گفتم: نه.

گفت: به مروه نرسیدی.

سپس به من گفت: به سمت منی روانه شدی؟

گفتم: بله

گفت: چیزی جز حالی که نافرمانی خدا در آن است از او تمنا کردی؟

گفتم: نه

گفت: به سمت منی نرفتی.

سپس به من گفت: به مسجد خیف وارد شدی؟

گفتم: بله

گفت: در ورود و خروجت از خداوند ترسیدی و در ترس چیزی یافتی که تنها در همان یافت می شود؟

گفتم: نه

گفت: به مسجد خیف وارد نشدی .

سپس به من گفت: به عرفات رفتی؟

گفتم: بله

گفت: در آنجا ایستادی؟

گفتم: بله

گفت: دریافتی حالی را که به خاطرش آفریده شدی، حالی که می­خواهی و حالی که به آن می رسی؟ معرف این احوال را به تو شناساند و مکانی را دیدی که که نفس الانفاس است و به آن اشاره شده ؟

گفتم: نه

گفت: در عرفات نایستادی.

سپس به من گفت: به سوی مزدلفه شتافتی؟

گفتم: بله

گفت: مشعر الحرام را دیدی؟

گفتم: بله

گفت: خدا را که از یاد برده­ای به یاد آوردی با چیزی جز آنچه که به آن مشغول گشته­ای؟

گفتم: نه

گفت: در مزدلفه نایستادی.

سپس به من گفت: به منی وارد شدی؟

گفتم: بله

گفت: قربانی کردی؟

گفتم: بله

گفت: خودت؟

گفتم: نه

گفت: قربانی نکردی.

سپس به من گفت: رمی کردی؟

گفتم:بله

گفت: با فزونی علمی که بر تو نمایان شد نادانی از تو دور گشت؟

گفتم: نه

گفت: رمی نکردی.

سپس به من گفت: موی سرت را تراشیدی؟

گفتم: بله

گفت: از آرزوهایت کاسته شد؟

گفتم:نه

گفت: موی سرت را نتراشیدی .

سپس به من گفت:زیارت  کردی؟

گفتم: بله

گفت: چیزی از حقایق را دیدی یا دیدی که به واسطه زیارت، کرامات بسیاری بر تو نایل آمد؟ پیامبر صلی الله تعالی علیه و آله و سلم فرمود: حاجی و عمره گزار زائران خدایند و حق با زائر است و او زائرش را گرامی می­دارد( ۲).

گفتم: نه.

گفت: زیارت نکردی.

سپس به من گفت: لباس احرام پوشیدی؟

گفتم: بله.

گفت: تصمیم گرفتی که حلال را واجب بدانی؟

گفتم: نه

گفت: لباس احرام نپوشیدی .

سپس به من گفت: خداحافظی کردی؟

گفتم: بله.

گفت: به طور کامل از کالبد جات و روحت خارج شدی؟

گفتم: نه

گفت: خداحافظی نکردی و باید برگردی؛ پس از این بنگر که چگونه حج به جا می­آوری. وقتی حج به جا می­آوری تلاش کن همانطور باشد که برایت توصیف شد.( ۳)

دکتر ابراهیم بسیونی می گوید: مردی از حج بازگشت، شیخ جنید از او پرسید: به هنگام رفتنت از خانه تمام گناهانت هم رفتند؟

پس گفت: نه.

گفت: تو نرفته­ای.

سپس به او گفت: پس از هر مرحله گذشتی تا اینکه شب شد. آیا گذشتنت از مرحله ای به سوی خدا بود؟

گفت: نه.

جنید گفت: تو راه را مرحله به مرحله نگذراندی.

سپس گفت: وقتی لباس احرام را پوشیدی آیا ویژگی­های بشری از تو دور شد و تو لباست را درآوردی؟

گفت: نه

جنید گفت: تو محرِم نشده­ای.

سپس گفت: آن گاه که در عرفه ایستادی آیا یک لحظه به خداوند اندیشیدی؟

گفت: نه.

گفت: پس تو در عرفه نایستاده­ای.

سپس گفت: وقتی به سوی مزدلفه شتافتی و مناسک را به جاآوردی آیا تمام آمال جسمانی را پس زدی؟

گفت: نه.

گفت: پس تو به سوی مزدلفه نشتافتی.

سپس گفت: وقتی خانه را طواف کردی آیا جمال الهی را در خانه پاک درک کردی؟

گفت: نه.

گفت: پس تو خانه را طواف نکرده­ای .

سپس گفت: وقتی سعی‌میان صفا و مروه را انجام دادی آیا صفا و مروه را درک کردی؟

گفت: نه

گفت: پس تو سعی را به جا نیاورده­ای.

سپس گفت:آن گاه که به منی آمدی آیا تمام آرزوها از تو رخت بربست؟

گفت: نه.

گفت: پس تو منی را زیارت نکرده­ای.

سپس گفت: وقتی به قربانگاه رسیدی و قربانی­ات را ذبح کردی آیا اسباب لوازم دنیا را هم ذبح کردی؟

گفت: نه.

گفت: پس تو آرزوها را قربانی نکرده­ای.

سپس به او گفت: وقتی رمی جمرات کردی آیا افکار جسمانی که به ذهنت خطور می کند را هم رمی کردی؟

گفت: نه.

جنید گفت: پس تو رمی جمرات نکرده­ای و به این حج نایل نیامده­ای.(۴)

پژوهشگر محمد غازی عرابی می گوید: حج یعنی توجه کرد و کشف نمود. حاء پیوستن به بیت الله الحرام بوده که رازش را بر غیر حاجیان حقیقی پوشیده نگاه داشته است و جیم نماد همسایگی است و کعبه قلب است که چشمه زمزم با بصیرت و حقیقت در آن می جوشد.

طواف چند بُعد دارد: طواف بنده به دور خدا و طواف خدا به دور بنده.

شعائر جمع شعیره است. شین آن مشیت است که منظور از آن روی کردن بنده به سوی قبله می­باشد. فقط حجی که پس از انتخاب باشد حج است و مشیت بر انتخاب پیشی گرفته؛ پس در حقیقت حج، حج خداست، او خواست و برانگیخت و در قلب بنده انگیزه ای ایجاد کرد. حج مثالی برای اوست و به خدا قسم که طواف خدا یک مشیت آشکار برای چشمی است که نشان دهنده ذات است.

حج روشنایی است زیرا به مجرد اطلاع حاجی از راز، او طفلی می شود همچون روزی که از مادر متولد شده و به این واسطه پلیدی ذات و گذشته از او زدوده می شود و جوهر روحانی کشف، خیر و شر تعیین و مشخص شده و به راست و چپ تقسیم گشت.

حاجی کفر نمی­گوید، شرک نمی­ورزد و گناه نمی­کند هرچند گناه کارترین فردی باشد که وارد خانه کعبه شده است.‌ پاکی و تقدس برای کسی است که حجر الاسود را لمس کند، لباسش را بیرون آورد و به حقیقتی ابدی بپیوندد که نماد و مثل شده است. حجر یکی از نمادهایش بوده که اساس عالم ذر است. ذر سفید است و با آمدنش به عالم محسوس و قابل مشاهده­ی مادی سیاه شد.

حاجی یک طفل است زیرا نیازمند، ناتوان و محتاج به کمک پروردگارش است که او را با شعائرش دگرگون ساخته تا وی را برفراز کوه عرفات ببیند و بشناسد؛ پس موجودی جز او را نمی بیند، تکبیر می­گوید و بزرگ می­شود تا اینکه در صبح عید از کوه پایین ­آمده و چیزی را می بیند که تا به حال ندیده و این چشم اندازی است که نمی توان از آن تعبیر کرد.

نخست حج: احرام که تمسک به خداوند، قطع امید کردن از دیگران و رو به سوی او کردن با تجرد از علایق دنیوی زندگی است.

واگذاشتن نخ و دوخت و دوز: واگذاشتن تدبیر برای خدا متعال که با آگاهی قبلی امور را حل و فصل می­کند و در وقایع تدبیر می­نماید؛ بنابراین ورود تو در مسائل، دخالت است.

می­بینی که ظاهرا امور برای تو گذاشته شده و به تو تکیه دارد و باطناً قبل و بعد امور برای اوست. براساس کلام خداوند متعال بر زبان بنده صالح:« و ما فعلته عن امری»( من این را پیش خود انجام ندادم)( ۵) کشف، ترک تدبیر از روی ایمان را اقتضا می کند یعنی هر عملی از هر بنده­ای در حقیقت به فرمان خود او نیست بلکه به فرمان خداوند است. این مرحله­ از توکل همراه با یقین ذوقی است و برای کشف فعل حق در مناسک حج آمده است.

روی­گرداندن از تراشیدن سر: تکمیل گر ترک دوخت و دوز است که احساس قدرت می­باشد. نماد جوانمردی و جوانی است. هرگاه دل بر نشاط جسم افزود تراشیدن مو ضعف را به او بازگرداند. در ابتدا انسان انسان طاس یا شبیه به طاس است و در پایان نیز اینچنین است؛ قدرت در میان این دو است بنابراین پناه بردن به تراشیدن سر، نشان دهنده واقعیت صاحب حقیقی عمل و صاحب طول و عرض بنده است.

ترک گرفتن ناخن: به بازگشت به زندگی طبیعی اشاره دارد که انسان برای اولین بار در آن بوده است. واضح است که گرفتن ناخن عملی است که بر آغاز آگاهی انسان از امور حیاتش دلالت می­کند و تلاش برای استفاده از قابلیت­هایی است که خداوند تنها به او بخشیده تا ذات مقام و منزلتش را اصلاح نماید… این بازگشت ضروری است تا برای حاجی یادآوری کند که در او هم خوی وحشیانه و حیوانی بوده و برتری نعمت عقل به او داده شده تا وی را از تاریکی­های این دنیا بیرون آورد و به سوی نور ایمان ببرد. عقل همان برتری انسان بر حیوان است.

ترک بوی خوش: به عدم مداخله انسان در تلاش برای پاکیزگی و خودآرایی اشاره دارد. این مورد پس از آن بود که ثابت شد این عمل، مراقبت­های قبلی به همراه دارد. کدامین بوی خوش است که در مقابل قلب زنگار زده­ای همچون قلب ابولهب و ابوجهل اثرگذار نباشد؟ بوی خوش حقیقی: نوری است که خداوند به قلب بنده می­تاباند پس او تنها به راه راست هدایت می­شود. ترک نکاح: حرام بودن این عمل. وقت اندک است و این وقت کم تنها برای خداست و ذات آدمی در این زمینه سهمی ندارد. شرایط سخت است و می­طلبد که برای رسیدن به شناخت الهی و کشف از راه شوق رفتن به کوه عرفات، نهایت تلاش مبذول داشته شود. مشغول شدن به چیزی غیر از آماده شدن برای این کار، برای حاجی ممنوع است. اگر این امکان وجود داشت که به فرمان خداوند حاجی بدون آب و غذا زندگی کند پس مسافر قدرت آن را پیدا کرده و در راه هدایت می­­شد.

ترک سرمه: اشاره­ای نغز است به چشمی که چشم خداوند شده است به این معنا که با نورش، روشن می­شود و تنها نیازمند نور اوست. خداوند تنها هدایتگر و یاور اوست و او در این زمینه یاور دیگری ندارد: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً( و هر که از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدن [از مشکلات و تنگناها را] قرار می دهد). راه خروجش این است که چشم او چشمش شود؛ از اینرو در حدیث قدسی آمده است: حقیقت به چشم بنده­ای می­آید که پس از اتمام به هم پیوستگی و کشف و شهود هم با آن ببیند؛ یعنی پس از اتمام حج.

مکه: مکان مقدس. آنچه برای انسان مقدس است روح اوست زیرا از نفس خداست. شتافتن به سوی مکه شتافتن به سوی روح القدس در وجود آدمی است همراه با آمادگی برای ورود به حظیره القدس، جایی که خداوند مسیح را وادار به سخن گفتن کرد و مهد تسبیح و ستایش است.

کعبه: نگاه پیوسته به سرچشمه وجود یعنی به روح، یعنی نکته نغزی که در وجود انسان محفوظ مانده است. این سرچشمه در حقیقت سرچشمه علم لدنی است و به همین دلیل است که می­بینید حاجی کعبه را طواف می­کند. طواف: تمرکز بر تلاش تأملی یعنی صرف نظر کردن از هر چیزی که مانع تأمل در ذات الهی می­شود. حاجی قاصد است و خداوند کریم مقصود است اما برای ورود باید تمام مقدمات فراهم شود که مهم­ترینش پاک کردن قلب از تمام افکار مزاحم است. تو می­بینی که تمام این اعمال و مناسک برای آماده­سازی قلب برای پذیرش انوار هستند.

ماهیت هفت بار طواف کردن: مقصود تسلیم ارادی اراده، ذات و سایر صفات الهی است که در انسان به ودیعه گذاشته شده است و اگر از او سلب شوند خودش را کاملا فانی می­بیند زیرا از تمام نیروهایی که به آنها مسلح است تهی می­گردد؛ پس طواف تهی شدن است.

سعی میان صفا و مروه: آغاز نوشیدن از شراب الهی است و پس از پایان مرحله تطهیر، قلب بنده به رنگ آب الهی درمی­آید؛ بنابراین از تمام ناخالصی­­ها،  کدورت­هاو افکار نفسانی و شیطانی مبرا بوده است. 

اینجا نهایت سفر سالکان است: سلوک: توجه همراه با قصد است.

مروه: نوشیدنی خودش است زیرا که آب علم از سرچشمه وجودی شروع به جوشیدن می­کند؛ از اینرو است که صفا و مروه به سعی پیوند خورده­اند یعنی برای اینکه از سرچشمه خداوند بنوشی باید مانند سرچشمه او زلال باشی و این امر تنها با سلوک محقق می­شود. تمام نوشیدنی: عرفه یا معرفه است و پس از آن مزدلفه به معنای نزدیکی، یعنی دریافتن میزان نزدیکی سرچشمه به ما. به همین دلیل نقش سه بار رمی جمرات با هفت سنگ پیش آمد که در جای خودش از نمادهایش صحبت کردیم.

طواف افاضه و وداع: این دو نشان­دهنده مرحله بقا پس از فنا هستند؛ این بازگشت به سوی بشارت به چیزی است که خداوند از علم غیب به بنده­اش ارزانی داشته است( ۷).

پی­نوشت

  1. امام غزالی – إحیاء علوم الدین – ج ۱ص ۲۶۵ – ۲۷۲ .
  2. در صحیح ابن حبان به شکل دیگری آمده است، ج: ۹ ص: ۴۴۷ ، بنگر به فهرست احادیث .
  3. شیخ ابن عربی – الفتوحات المکیه – سفر ۱۰بخش ۱۱۳ – ۱۱۴ – ۱۱۵ .
  4. د . إبراهیم بسیونی – نشأه التصوف الإسلامی – ص ۲۵۱ – ۲۵۲ .
  5. کهف : ۸۲ .
  6. طلاق : ۲ .
  7. محمد غازی عرابی – النصوص فی مصطلحات التصوف – ص ۸۷ – ۹۰ .

منبع: شیخ محمد کسنزان حسینی – موسوعه الکسنزان فیما اصطلح علیه اهل التصوف والعرفان – ج۵ – ماده ( ح ج ج ) .

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً