جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

دعا مغز عبادت است

پرسشگر: عبدالکریم علی از عراق.

سوال: منظور از اینکه دعا مغز عبادت چیست و آیا این سخن، از احادیث نبوی است؟

جواب: علمای دین و محققان و پژوهشگران متعددی درباره‌ی موضوع دعا، شرایط، آداب و اقسام آن و نیز درباره‌ی دعاها برحسب مکان یا زمان و… تالیفات زیادی انجام داده‌اند. در میان این تالیفات؛ حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمده است که می‌فرمایند: «دعا مغز عبادت است». اما هیچ یک از این مولفان -تاجایی که ما اطلاع داریم- درباره‌ی معنای واقعی این حدیث، تحقیق و بررسی نکرده‌اند بنابراین ما قصد داریم در اینجا به یکی از ابعاد عظیم این حدیث مبارک بپردازیم.

 

دعا در لغت: دعا همان چیزی است که به وسیله‌ی آن، از خداوند متعال توسل جسته و با او صحبت میکنیم. (1)

 

دعا در اصطلاح فقهی:                                                                                     «دعوتُ الله» یعنی از خداوند، با زاری و تضرع، درخواست نمودم و به هرآنچه از خیر در نزد اوست تمایل دارم (2) و به معنای طلب کردن چیزی با خضوع است که سوال نیز نامیده ‌می‌شود. (3) و آمده است که «حقیقت دعا همان درخواستِ عنایت بنده از پروردگارش و فقط یاری‌جویی از اوست و در اصل، دعا اظهار فقر و نیازمندی به سوی خداوند و اعلام نداشتن قدرت و قوتی است که فقط برای خداست و دعا، خصلت بندگی و مظهر ذلت انسان است و به معنای حمد و ستایش از خدا و جود و کرم خداوند است» (4)

حال «دعا به معنای مغز عبادت» به چه معناست؟

اﻛﺜﺮ ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ را این گوﻧﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﺮده‌اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮدم وﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻳﺎد ﺧﺪا می‌اﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ دﭼﺎر ﺳﺨﺘﻲ و ﮔﺮﻓﺘﺎري می‌گردﻧﺪ و در آن زﻣﺎن اﺳﺖ ﻛﻪ دﻋﺎیی ﭘﺮ آب و ﺗﺎب از آﻧﺎن ﺳﺮمی‌زﻧﺪ. آری حاجت و نیاز، ﻗﻠﺐ را ﺑﻪ ﺗﻀﺮع و اﺑﺮاز ذﻟﺖ در ﭘﻴﺸﮕﺎه ﺧﺪاوﻧﺪ وا می‌دارد و آدﻣﻲ را ﺑﻪ دﻋﺎ می‌کشاند و ﻧﺘﻴﺠﻪ اینها ذﻛﺮ و ﻳﺎدآوري ﺧﺪاﺳﺖ ﻛﻪ اﺷﺮف ﻫﻤﻪ ﻋﺒﺎدﺗﻬﺎ و اﻧﺘﻬﺎي آﻧﻬﺎ اﺳﺖ.                                الحق که اﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ اﻣﺎ نمی‌تواﻧﺪ دﻋﺎیی را ﻛﻪ ﺣﻀﺮت رﺳﻮل (صلی الله علیه وآله وسلم) در اﻳﻦ ﺣﺪﻳﺚ توصیف کرده، ﺑﻴﺎن ﻛﻨﺪ. ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻳﺎد ﺷﺪه ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ اﺳﺖ از دﻋﺎ که ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻋﺎم اﺷﺎره داﺷﺘﻪ اﺳﺖ دﻋﺎیی ﻛﻪ ﻳﻜﻲ از اﻧﻮاع اذﻛﺎر و ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺤﺴﻮب می‌گردد؛ اﻣﺎ دﻋﺎیی ﻛﻪ ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت اﺳﺖ ﭼﻴﺰ دﻳﮕﺮي اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻧﻮع از دﻋﺎ ﻳﻚ ﺣﻘﻴﻘﺖ روﺣﻲ و اﻳﻤﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻫﺮ ﺑﺮﻫﻪ از زﻣﺎن ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ اﻓﺮادي اﻧﺪك می‌رسد.

پس دﻋﺎیی ﻛﻪ ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت اﺳﺖ ﭼﻴﺴﺖ و ﭼﺮا ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت ﻧﺎﻣﻴﺪه ‌ﺷده است؟ در جواب این سوال باید گفت: ﺧﻮاه اﻧﺒﻴﺎء ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻳﺎ اوﻟﻴﺎء، ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اذن دﻋﻮت ﺑﻪ ﺳﻮي ﺧﺪاوﻧﺪ دارﻧﺪ، از وﺳﺎﻳﻠﻲ ﺑﺮاي اﺛﺒﺎت وﺟﻮد ذات ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺘﻔﺎده می‌ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ از آﻧﻬﺎ (دﻋﺎي ﻣﺴﺘﺠﺎب) اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻗﺮآن ﻛﺮﻳﻢ ﺑﺎ ﻧﺎم (ﺣﻜﻤﺖ) ﺑﻪ آن اﺷﺎره ﺷﺪه اﺳﺖ و اﻳﻦ ﻫﻤﺎن ﭼﻴﺰي است که ﺧﺪاوﻧﺪ در اﻳﻦ ﻣﻮرد می‌فرﻣﺎﻳﺪ: «ادع إلى سبيل ربك بالحكمه: با حکمت و اندرز ﻧﻴﻜﻮ ﺑﻪ راه ﭘﺮوردﮔﺎرت دﻋﻮت ﻛﻦ.» (5) خداوند به این دعوت‌گران حکمت بخشیده است تا با نشان‌دادن کارهای خارق‌العاده – از معجزات انبیاء گرفته تا کرامات اولیاء- مردم را به سوی حق دعوت کنند. ﻣﺮدم وﻗﺘﻲ ﻛﻪ می‌بینند ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ دﻋﺎي اﻳﻦ ﮔﺮوه ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺜﺒﺖ می‌دﻫﺪ ﺑﻪ وﺟﻮد ذات ﺧﺪا اﻳﻤﺎن آورده، وﺟﻮدش را ﺗﺼﺪﻳﻖ می‌کنند و از ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻧﺶ ﭘﻴﺮوي می‌ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. ﭘﺲ ﻳﻜﻲ از ﺛﻤﺮات دﻋﺎي ﻣﺴﺘﺠﺎبِ اﻧﺒﻴﺎء و اوﻟﻴﺎء، این اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮدم ﺑﻪ ﺳﻮي وﺟﻮد ذات ﺧﺪاوﻧﺪ، ﻫﺪاﻳﺖ می‌شوند و پس از این هدایت، اقتدا و پیروی فرا می‌رسد؛ بنابراین مردم شروع می‌کنند به ﻃﺎﻋﺖ و ﻋﺒﺎدت ﺑﺮ اﺳﺎس ﺷﺮﻳﻌﺖ. ﺣﺎل اﮔﺮ در این میان، ﻛﺴﻲ ﻋﺒﺎدت را ﺑﻪ ﺷﻜﻠﻲ ﻛﺎﻣﻞ و ﺑﺎ رﻋﺎﻳﺖ ﺷﺮوط ﻇﺎﻫﺮي و ﺑﺎﻃﻨﻲ اﻧﺠﺎم دﻫﺪ و ﺣﻘﻴﻘﺘﺎً ﺗﻘﻮاي ﺧﺪا داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﻣﺴﺘﺠﺎب اﻟﺪﻋﻮه ﺷﺪن می‌رسد و این استجابت ثمره و مغز عبادت اوست و همان است ﻛﻪ ﺣﻀﺮت رﺳﻮل، با عبارت «مغز العباده» بیان فرمودند. ﭘﺲ ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت، ﻳﻌﻨﻲ رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﺛﻤﺮه و مغز و نهایت ﻋﺒﺎدت، که همان مرتبه مستجاب الدعوه شدن است یعنی دعای ﻋﺎﺑﺪ ﺣﺘﻤﺎً و ﻓﻮراً اﺟﺎﺑﺖ می‌ﺷﻮد.                          در اﻳﺠﺎ اﻳﻦ ﺳﻮال ﭘﻴﺶ می‌آﻳﺪ ﻛﻪ ﻫﺪف از رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﺳﺘﺠﺎﺑﺖ دﻋﺎ ﭼﻴﺴﺖ؟

ﻫﺪف اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺆﻣﻦ ﺣﻘﻴﻘﺘﺎً در دل ﺧﻮﻳﺶ درمی‌ﻳﺎﺑﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ اﻣﺮ (ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ دﻋﺎ) از ﺟﺎﻧﺐ خداوند بوده و ﺧﺪا ﺣﺎﺿﺮ و ﻧﺎﻇﺮ اﺳﺖ و ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ اﺣﺎﻃﻪ دارد. ﺑﻪ اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺆﻣﻦ دﻋﺎ می‌ﻛﻨﺪ و ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ دﻋﺎﻳﺶ ﻣﻮرد اﺟﺎﺑﺖ ﻗﺮار می‌ﮔﻴﺮد؛ از ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻳﻤﺎن ﺗﻘﻠﻴﺪي ﻛﻪ در آن ﺑﻨﺪه، ﺑﺪون ﺣﺠﺖ و ﺑﺮﻫﺎن از دﻳﮕﺮي ﭘﻴﺮوي می‌ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻳﻤﺎن تحقیقی ﻛﻪ در آن اطمینان یافته و آرامش می‌گیرد عبور می‌کند. (6) اﻳﻦ ﮔﺬر از ﻳﻚ ﻣﺮﺣﻠﻪ از اﻳﻤﺎن ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ دﻳﮕﺮ ﻫﻤﺎن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ از زﺑﺎن اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﺧﻠﻴﻞ (علیه السلام) ﺑﻴﺎن داﺷﺘﻪ اﺳﺖ: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي: ابراهیم (علیه اسلام) به خدا گفت: به من نشان بده که چگونه مرده را زنده می‌کنی؟ ﺧﺪا ﮔﻔﺖ آﻳﺎ اﻳﻤﺎن ﻧﺪاري؟ اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﭘﺎﺳﺦ داد: اﻳﻤﺎن دارم اﻣﺎ ﻣﻴ‌ﺨﻮاﻫﻢ دﻟﻢ اﻃﻤﻴﻨﺎن ﭘﻴﺪا ﻛﻨﺪ.» (7) ﻫﻤﻪ می‌داﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮي ﻣﺜﻞ اﺑﺮاﻫﻴﻢ (ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼم) اﻳﻤﺎن ﺑﻪ اﻳﻦ داﺷﺖ ﻛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ می‌تواند ﻣﺮدﮔﺎن را زﻧﺪه ﻛﻨﺪ اﻣﺎ می‌خواست آن را ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻮد ﺑﺒﻴﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت ﺑﺮﺳﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﺎن (اﻳﻤﺎن ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ) و ﻳﺎ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻃﻤﻴﻨﺎن در اﻳﻤﺎن ﺑﺮﺳﺪ. در ﻣﻮرد بندگان ﺧﺪا ﻧﻴﺰ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮر اﺳﺖ آﻧﺎن ﺑﺎﻳﺪ از آﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺷﺎرع ﻣﻘﺪس ﻧﺎزل کرده اطاعت و پیروی کامل کنند تا مانند انبیاء و اولیاء به مرحله مستجاب الدعوه شدن برسند این استجابت آنان را به این حقیقت می‌رساند که خداوند متعال و سبحان، وجود دارد و این قدرت مطلقه از آن اوست اﻳﻦ اﻣﺮ ﻣﻌﺮﻓﺖ و ﻣﺤﺒﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ را در آﻧﺎن ﺑﻪ ﻛﻤﺎل می‌رساند و یکی از آنان در میان همه مردم انسان کاملی می‌شود که به خاطر داشتن تمام صفات کمال، ویژه و خاص می‌گردد ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎن ﺻﻔﺎت ﻛﻤﺎل ﻛﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ را ﺑﺮاي آن آﻓﺮﻳﺪه اﺳﺖ. اﻳﻦ وﺻﻮل و ﺣﺼﻮل، ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت و ﺛﻤﺮه و ﻟﺐ آن اﺳﺖ و  مقصود ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ از ﮔﻔﺘﻦ عبارت «اﻟﺪﻋﺎء ﻣﺦ العباده» همین است که بیان شد ﻧﻪ آن دﻋﺎیی ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﻋﺎﻟﻢ و ﻋﺎﻣﻲ ﻣﺸﻬﻮر اﺳﺖ. پس مراد حضرت رسول از این دعا در این حدیث شریف همان چیزی است که انسان را به حقایق محمدی و الهی می‌رساند و این رسیدن همان مغز عبادت و جوهر و غایت آن است. ﻫﺮ دﻋﺎﻳﻲ اﻧﺴﺎن را ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ روﺣﻲ ﻧﻤﻲ‌رﺳﺎﻧﺪ ﭘﺲ ﻫﺮ دﻋﺎیی ﻧﻴﺰ ﻣﻐﺰ ﻋﺒﺎدت ﻧﻴﺴﺖ. در یک کلام باید گفت: بزرگ‌ترین ثمره روحی دعای مستجاب (مغز عبادت) همان رساندن مردم به ایمان حقیقی نسبت به وجود ذات خدای متعال است و در نتیجه ایمان کامل به تمام آن چیزهایی که از آسمان بر پیامبر نازل شده است و تا قیامت بر اولیاء نازل خواهد شد و به همه امور بزرگ روحی دین ما.

 

مغز عبادت (دعای مستجاب)

 

اذن به دعوت و ارشاد، مایه‌ی ظهور فرقه‌های بسیاری در دین اسلام شد. اصحاب این فرقه‌ها ادعا می‌کردند که به سوی خداوند متعال دعوت می‌کنند و هدفشان، اصلاح بندگان و جامعه و هدایت مردم به جاده درستی است. بسیاری از آنها به متون قرآن و سنت، استناد می‌کردند ولی یا آن را بد تفسیر می‌نمودند یا متناسب با انگیزه‌ها و اغراض هر فرقه دست به تفسیر می‌زدند. شخصی می‌گفت: مردم حق دارند در انتخاب فرقه صحیح و تشخیص آن از فرقه انحرافی سرگردان باشند و این همان اتفاقی است که در قرون گذشته و حتی در زمان کنونی ما منجر به پراکندگی بسیاری از مسلمانان شده است. ولی ما می‌گوییم: خیر، مردم حق ندارند در شناخت منادیان حقیقی به سوی خدای تعالی سرگردان باشند، زیرا حق سبحان در صحن كتابش تصریح كرده است كه دعوت به سوی خداوند متعال انجام نمی‌شود مگر به اذن خود خداوند و این مطلب، در کلام خدای متعال و بر زبان سید ما محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین آمده است: «وداعياً إلى الله بإذنه وسراجاً منيراً: و تو را دعوت کننده به سوی خدا به اذن او و چراغی فروزان قرار دادیم» (8) پس صاحب اذن الهی برای دعوت، از جانب خود خداوند انتخاب می‌شود و خدا تنها کسی است که اجازه ارشاد به سوی خود را می‌دهد.                 گاهی گفته ‌می‌شود: «هر یک از این دعوت‌کنندگان ادعا می‌کند که دعوتش به سوی خدا با اذن و اجازه خود خدا صورت گرفته است». ما در پاسخ به این‌ گونه اظهارات می‌گوییم: «ما از چنین مدعیانی، درخواست می‌کنیم که اگر راست می‌گویند برهان و دلیل برای ما بیاورند.» و برهان در اینجا همان چیزی است که باید دو شرط اذن الهی در آن وجود داشته باشد و این دو شرط در سخن خداوند متعال چنین بیان شده است: «ادع إلى سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه: با حکمت و موعظه حسنه به راه پروردگارت دعوت کن» (9) چنانکه از متن قرآن نمایان است؛ دعوت‌کننده باید به شرط داشتن حکمت و سپس موعظه نیکو، مورد حمات قرار گیرد. حکمت همان امور خارق‌العاده (معجزه یا کرامت) است. از این رو از میان احکام دین، فقط حکمت و موعظه نیکو دلیل اجازه ارشاد و دعوت از سوی خداوند است. بنابراین هرکس که تنها شرط دوم را بدون داشتن شرط اول، بیاورد، از زمره صاحبان اذن الهی برای دعوت و ارشاد نیست. نشانه‌ی شخصی که خداوند متعال او را از میان بندگانش برای امر دعوت انتخاب کرده این است که؛ آن شخص (مستجاب الدعوه) باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ: هنگامیکه بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می‌کنم» (10) بنابراین هرکس که ادعای دعوت به سوی خدا را دارد ولی مستجاب الدعوه نیست، تنها از مدعیان است نه از دعوت‌کنندگان.  اين آيه شريفه جنبه ديگرى را از حدیث «مغز عبادت، دعا است» آشكار مى‌كند و آن این است که کلمه (داعی: دعوت کننده) به این نکته اشاره می‌كند كه در امر دعوت به سوی خدا با اذن خدا، برای هر زمانی، امام و خليفه‌اى وجود دارد كه نماينده حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) می‌باشد. «وداعياً إلى الله بإذنه وسراجاً منيراً: و تو را دعوت کننده به سوی خدا به اذن او و چراغی فروزان قرار دادیم» (11)              و این نماینده، بنده كامل و مقرب به خداوند متعال است (به او شيخ طريقت گويند) و شخصی است که به وسیله‌ی او، درجات و مراتب معنوى بندگان خدا كه داراى صفات بندگى هستند، به دست مى‌آید و او مرجع اعلاى برآورده‌شدن حوائج و همه خیرات است، و او یگانه‌ی زمانه‌ی خود و باب رحمت خدا و رسولش (صلی الله علیه وآله) است. استجابت دعای او یکی از نشانه‌های اخلاص او در دعوتش به سوی خدا و به اذن خداست، یعنی به وی اجازه‌ی دعوت و ارشاد به سوی خداوند متعال داده شده است و یکی از اقسام استجابت دعا در طریقت کسنزانی، که باعث پیوند مردم با معرفت دعوت‌کننده‌ به سوی خدا که با اذن او دعوت می‌کند، و سپس باعث پیوند آنان با حقايق معنوى، می‌شود؛ فعاليت‌هاى دروشه يا فعاليتهایی که به (ضرب) شهرت دارد، می‌باشد زیرا همه این فعالیتها، کرامتهای مشایخ طریقت ماست؛ کراماتی که طى آن قوانین طبیعی به اذن خداوند متعال مختل می‌شود. بی‌شک توان فوری ترمیم آسیب دیدگی جسم مرید و التیام زخم‌های وی یا مقاومت بدن او در برابر آتش، برق گرفتگی یا سموم مار و عقرب، امکان قدرت معنوی شیوخ کسنزانی است؛ قدرتی نامحدود که  باعث می‌شود افرادی که این فعالیتها را انجام می‌دهند بتوانند آنها را به سرانجام برسانند؛ فعالیت‌هایی که اگر غیر مرید بدون دعای شیوخ انجام دهند، قطعا منجر به مرگ می‌شود. این فعالیت‌ها حقیقتاً مغز عبادت در همه سطوح است و صداقت دعوت‌کننده و صداقت دعوت او را آشکار می‌کند، زیرا برهان حسی و قطعی است و مردم را به مراتب ایمانی می‌رساند که انسان برای رسیدن به آنها آفریده شده است.

 

پی‌نوشت                                                                                                      1- المعجم العربي الأساسی – ص 452 ( بتصرف)                                            2- نگاه کن به: الموسوعة الفقهيه – ج20ص256                                              3- الموسوعه الفقهيه – ج20ص256

4- الخطابی – اتحاف الساده المتقين بشرح إحياء علوم الدين – ج5ص27.            5- النحل: 125.                                                                                          6-ایمان تقلیدی: ایمانی است که انسان از باب تقلید از پدر و مادر یا هموطنانش به خداوند معتقد است یا اعترافی به قول علمای امتش می باشد آن هم بدون هیچ برهان و حجتی که در نزدش باشد. یعنی در این حالت، نور ایمان به قلبش راه نیافته است و سینه‌اش با آن فراخ نشده است و این نوع ایمان مورد اعتماد نیست زیرا در معرض شک و شبهه و مغالطه و ریزش است.                                ایمان تحقیقی: ایمانی است که نور یقین در قلب کاشته و پر می‌شود و مومن با این نور، حقایق محمدی و الهی‌ای را مشاهده می‌کند که حواس پنج‌گانه از درک آن عاجز است، پس یقین می‌یابد و با نور خدا تاجایی که شرع دستور داده از امور غیبی را طبق ایمان و تقوایش می‌بیند و این ایمان، ایمان راسخی است که صاحبش اگر هم کل زمین با آنچه او در دل دارد مخالفت کند، دچار شک و تریدید نمی‌گردد. بنابراین ایمان تقلیدی همان ایمان از طریق واسطه‌ها و ارتباطها و ایمان عامیانه است و ایمان حقیقی همان ایمان مکاشفه و مشاهده و ایمان ویژه خواص است.                                                                                                          7- البقره: 260.                                                                                            8- الأحزاب : 46.                                                                                          9- النحل : 125.                                                                                          10- البقره: 186.                                                                                         11- الأحزاب: 46.

 

 

آخرین مطالب

تلگرام
WhatsApp
چاپ

الَّلهُمَّ صَلِّ على سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ٱلوَصــفِ وَٱلوَحْيِ وَٱلرِّسَالَةِ وَٱلحِكْمَةِ وَعَلى آلِهِ وَصَحـبِهِ وَسَلِّمْ تَسليماً